بررسی برخی خصوصیات شیمیایی خاک در دو توده جنگلی گلازنی‌شده و کم‌تر دست خورده در زاگرس شمالی (مطالعةموردی: جنگل‌‌های حوزه بانه، استان کردستان)

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 کارشناسی ارشد رشته جنگلداری، گروه جنگلداری، دانشکده منابع طبیعی، دانشگاه کردستان، سنندج، کردستان، ایران.

2 استادیار، گروه جنگلداری، دانشکده منابع طبیعی، دانشگاه کردستان، سنندج، کردستان، ایران. *(مسوول مکاتبات)

3 دانشیار، گروه جنگلداری، دانشکده منابع طبیعی، دانشگاه کردستان، سنندج، کردستان، ایران.

4 کارشناس آزمایشگاه بیولوژی گروه جنگلداری، دانشکده منابع طبیعی، دانشگاه کردستان، سنندج، کردستان، ایران.

10.22034/jest.2018.24965.3400

چکیده

زمینه و هدف: جنگل­های بلوط زاگرس شمالی از دیرباز جهت سرشاخه­زنی و تعلیف دام ﻣﻮرد استفاده بوده و در نهایت توسط مردم بومی مورد تخریب قرار گرفته است. از این­رو در این پژوهش تلاش شد تا تأثیر سرشاخه­زنی درختان (گلازنی) بر برخی خصوصیات شیمیایی خاک مورد بررسی قرار گیرد.
مواد و روش­ها: دو منطقه جنگلی با حداقل فاصله و بیش­ترین تشابه شامل منطقه کم­تر دست­خورده به عنوان منطقه شاهد و
توده­ی دیگری که هر سه سال یک­بار جهت تعلیف دام سرشاخه زنی می­شود، انتخاب شدند. در هر توده 10 نمونه­ ترکیبی خاک از عمق 15-0 سانتی­متری و در زیر تاج درختان برداشت شد. درنهایت درصد کربن آلی، نیتروژن، پتاسیم، فسفر، کلسیم و منیزیم و همچنین نسبت C/N خاک این دو منطقه مورد بررسی قرار گرفت.
یافته­ها: نتایج نشان داد به جز نسبت C/N و میزان منیزیم، سایر عناصر در دو منطقه دارای اختلاف معنی‌دار بودند. میزان کلسیم و اسیدیته در منطقه گلازنی شده نسبت به شاهد بیش­تر بود، در حالی­که درصد کربن آلی و نیتروژن، پتاسیم، فسفر و هدایت الکتریکی نسبت به منطقه شاهد، کم­تر بود.
بحث و نتیجه گیری: طبق نتایج به‌دست آمده از این تحقیق، حفظ درختان و عدم سرشاخه­زنی آن­ها در منطقه شاهد، سبب شکل­گیری شرایط خاکی مناسب‌تری در مقایسه با توده گلازنی‌شده می­گردد. با گلازنی توده­های بلوط و برداشت شاخ و برگ آن­ها از جنگل و عدم برگشت آن­ها به خاک جنگلی، ورود مواد آلی به خاک کاهش یافته و این بر روی عناصر غذایی خاک مناطق جنگلی تأثیر منفی گذاشته و در دراز مدت باعث فقر غذایی خاک خواهد شد.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


 

 

 

 

 

علوم و تکنولوژی محیط زیست، دورهبیست و دوم، شماره سه، خرداد ماه 99

                                        

 

بررسی برخی خصوصیات شیمیایی خاک در دو توده جنگلی گلازنی­شده و کم­تر دست خورده در زاگرس شمالی (مطالعةموردی: جنگل­­های حوزه بانه، استان کردستان)

 

ژیان رحیمی[1]

کیومرث محمدی سمانی[2]*

K.mohammadi@uok.ac.ir

نقی شعبانیان[3]

محمد شفیع رحمانی[4]

تاریخ دریافت:1/12/95

تاریخ پذیرش:26/2/96

 

چکیده

زمینه و هدف: جنگل­های بلوط زاگرس شمالی از دیرباز جهت سرشاخه­زنی و تعلیف دام ﻣﻮرد استفاده بوده و در نهایت توسط مردم بومی مورد تخریب قرار گرفته است. از این­رو در این پژوهش تلاش شد تا تأثیر سرشاخه­زنی درختان (گلازنی) بر برخی خصوصیات شیمیایی خاک مورد بررسی قرار گیرد.

مواد و روش­ها: دو منطقه جنگلی با حداقل فاصله و بیش­ترین تشابه شامل منطقه کم­تر دست­خورده به عنوان منطقه شاهد و
توده­ی دیگری که هر سه سال یک­بار جهت تعلیف دام سرشاخه زنی می­شود، انتخاب شدند. در هر توده 10 نمونه­ ترکیبی خاک از عمق 15-0 سانتی­متری و در زیر تاج درختان برداشت شد. درنهایت درصد کربن آلی، نیتروژن، پتاسیم، فسفر، کلسیم و منیزیم و همچنین نسبت C/N خاک این دو منطقه مورد بررسی قرار گرفت.

یافته­ها: نتایج نشان داد به جز نسبت C/N و میزان منیزیم، سایر عناصر در دو منطقه دارای اختلاف معنی‌دار بودند. میزان کلسیم و اسیدیته در منطقه گلازنی شده نسبت به شاهد بیش­تر بود، در حالی­که درصد کربن آلی و نیتروژن، پتاسیم، فسفر و هدایت الکتریکی نسبت به منطقه شاهد، کم­تر بود.

بحث و نتیجه گیری: طبق نتایج به‌دست آمده از این تحقیق، حفظ درختان و عدم سرشاخه­زنی آن­ها در منطقه شاهد، سبب شکل­گیری شرایط خاکی مناسب‌تری در مقایسه با توده گلازنی‌شده می­گردد. با گلازنی توده­های بلوط و برداشت شاخ و برگ آن­ها از جنگل و عدم برگشت آن­ها به خاک جنگلی، ورود مواد آلی به خاک کاهش یافته و این بر روی عناصر غذایی خاک مناطق جنگلی تأثیر منفی گذاشته و در دراز مدت باعث فقر غذایی خاک خواهد شد.

واژه‌های کلیدی: گلازنی، زاگرس شمالی، عناصر غذایی خاک، توده جنگلی، جنگل­ کم­تردست­خورده.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

J. Env. Sci. Tech., Vol 22, No.3,May, 2020

 

 

 

 

 


Investigating Some Chemical Soil Properties in the Pollarded and Less-disturbed Forest Stands in the Northern Zagros

(Case study: Baneh forest, Kurdistan)

 

Jian Raimi[5]

Kyumars Mohammadi Samani[6]*

K.mohammadi@uok.ac.ir

Naghi Shabanian[7]

Mohammad Shafi Rahmani[8]

 

Admission Date:May 16, 2017

 

Date Received: February 19, 2017

 

Abstract

Background and Objectives: A Northern Zagros oak forests have been pollarded since a long time ago and finally they have been destroyed by forest dwellers. This study was aimed to investigate the effect of pollarding on some soil chemical properties.

Method: Two adjacent oak forest stands with similar physiography were selected including a less-disturbed area (as control stand) and pollarded stands that it periodically pollarded once every three years. 10 composite soil samples under the tree crown have been taken from 0-15 cm soil depth of each area. Finally, soil organic carbon, total nitrogen, C/N ratio, phosphorus, potassium, calcium, magnesium, pH and EC were analyzed.

Findings: The results showed that all soil factors had significant differences in theses area except magnesium and C/N ratio. The amount of calcium and pH increased in pollarded area compare with control while soil organic carbon, total nitrogen, phosphorus, potassium and EC decreased.

Discussion and Conclusion: The results of this study showed that preservation of trees and stop pollarding trees in control area can produce a better soil condition compare with pollard stands. People use trees foliage to feeding livestock by oak pollarding in this forest so that these pollarding activities of local dwellers can reduce the amount of soil organic matter content and soil nutrient reserves. The decreasing of soil nutrient reserves will be very harmful to conserve the soil fertility and productivity.

Keywords: Pollarding, Northern Zagros, Soil Nutrients, Forest Stand, Less-disturbed Forest.

 

مقدمه


خاک منبع اصلی استفاده از سرزمین و حلقه ارتباط بین اقلیم و سیستم­های بیوژئوشیمیایی بوده و نقش مهمی در توانایی اکوسیستم­های خشکی برای تأمین نیازهای متنوع بشری ایفا می­کند (1). مدیریت نادرست، بی­توجهی و بهره‌برداری بی­رویه می­توانند موجب نابودی این منبع آسیب­پذیر شده و در پی آن حیات بشر را مورد تهدید قرار دهند (2). جنگل­ها یکی از مهم­ترین اکوسیستم­های خشکی هستند که در جریان انرژی- ماده بین زمین و اتمسفر نقش بسزایی دارند (3). جنگل­های زاگرس نقش بسیار مهمی را در تأمین آب، حفظ خاک، تعدیل آب و هوا و تعادل اقتصادی و اجتماعی در کل کشور دارند (4). این جنگل­ها از دیرباز ﻣﻮرد ﺗﻌﺮض اﻧﺴﺎن واﻗﻊ ﺷﺪه­اﻧﺪ و این تعرض زمینه تخریب آن­ها را فراهم کرده است. یکی از عوامل مهم و اصلی انسان­ساز دخیل در تخریب این جنگل‌ها، سرشاخه‌زنی درختان است (5). در زاگرس شمالی وابستگی اقتصادی- اجتماعی روستاییان به جنگل بسیار زیاد بوده (6) و به دلیل وضعیت اقتصادی و اجتماعی ویژه­ای که این منطقه دارد، استفاده از ﺑﺮگ و ﺳﺮﺷﺎﺧﻪ‌ﻫﺎی درﺧﺘﺎن ﺑﺴﻴﺎر بیش­تر از ﺳﺎﻳﺮ قسمت­های زاﮔﺮس اﺳﺖ، از این رو در ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻪ ﻧﻴﺎز ﺟﻨﮕﻞ­ﻧﺸﻴﻨﺎن ﻳﻚ ﺳﻴﺴﺘﻢ جنگل­داری ﺳﻨﺘﻲ مبتنی ﺑﺮ داﻣﺪاری و اﺳﺘﻔﺎده از ﺳﺮﺷﺎﺧﻪﻫﺎی درﺧﺘﺎن ﺑﺮای ﺗﺄﻣﻴﻦ علوفه دام­ها ﺑﻪ وﺟﻮد آﻣﺪه است ﻛﻪ آن­ را اﺻﻄﻼﺣاً ﮔﻼزﻧﻲ ﻳﺎ ﺳﺮﺷﺎﺧﻪزﻧﻲ میﻧﺎﻣﻨﺪ (7).

درختان غالب در جنگل­های زاگرس از جنس بلوط هستند. درختان بلوط از طریق افزایش ماده آلی و چرخه مواد غذایی، باعث بهبود کیفیت خاک می‌شوند (5، 8، 9، 10، 11، 12 و 13). در توده­های جنگلی تبادل یا جریان عناصر غذایی در درختان به صورت متمرکز از لاشبرگ­ها به خاک و بعد به صورت جذب عناصر غذایی از خاک، توسط ریشه درختان در یک چرخش نیمه بسته انجام می­شود (8، 14). قابل­استفاده بودن مواد غذایی در اکوسیستم‌های جنگلی به بازگردانی مواد غذایی به درون اکوسیستم وابسته است و سرعت فرآیندهای دخیل در بازگردانی مواد غذایی به خاک توسط دما و رطوبت و شرایط فیزیکی و شیمیایی لاشبرگ اداره می‌شود. تاج‌پوشش جنگل تمامی این عوامل را تحت تأثیر قرار می­دهد و در نتیجه تأثیر زیادی بر چرخه عناصر غذایی دارد  (15). مواد آلی اضافه شده به خاک منجر به کاهش چگالی خاک و افزایش تخلخل می­شود که این نیز به نوبه خود، میزان نفوذ آب را افزایش داده و باعث کاهش رواناب سطحی و هدر­رفت مواد غذایی از طریق فرسایش می­شود  (8).

پیش­تر نیز در مطالعاتی تأثیر تخریب، قطع و سرشاخه‌زنی درختان بر خصوصیات خاک مورد بررسی قرار گرفته است. در بررسی تأثیر درختان بلوط آبی[9] بر خصوصیات خاک،  Campingو همکاران (2002) اظهار داشتند که این درختان در اراضی جنگلی و ساوانای بلوط، از توانایی قابل‌توجهی در ارتقای حاصل­خیزی خاک زیر تاج‌پوشش خود برخوردارند. بر اساس یافته‌های گزارش ‌شده این مطالعه، خاک زیر تاج‌پوشش درختان بلوط در مقایسه با مراتع باز مجاور، میزان بیش­تری از کربن آلی، نیتروژن معدنی و فسفر قابل ‌دسترس را دارا است (8).Tarrega  و همکاران (2007) نیز خصوصیات خاک چهار نوع کاربری متفاوت از جمله دِهِسا[10] و درختچه­زارهای بلوط و دو نوع توده جنگلی یکی با زی‌توده درختچه­ای زیاد و دیگری کم را در اسپانیا بررسی کردند و اظهار داشتند که میزان ماده آلی و ازت خاک در منطقه جنگلی با زیراشکوب درختچه‌ای کم به طور معنی­داری بیش­تر از خاک دیگر کاربری‌های بوده است (13). حاجی زکی (1388) در مطالعه­ای بر روی وضعیت خاک دو منطقه گلازنی شده و نشده در جنگل­های اطراف بانه در کردستان نشان داد که فرایند گلازنی باعث افزایش میزان منیزیم و کاهش مقادیر کلسیم، پتاسیم، ازت، کربن آلی می­شود، اما بر روی فسفر بی­تاثیر بوده است (16). در پژوهش دیگری صالحی و همکاران (1390) مهم‌ترین خصوصیات فیزیکی و شیمیایی خاک را در دو منطقه با درجه تخریب متفاوت در استان لرستان اندازه­گیری نمودند. بر اساس گزارش این مطالعه، درختان و عوامل تخریب بر خصوصیات خاک تأثیرپذیرند، به طوری که مقدار ازت، کربن آلی، فسفر، کلسیم، منیزیم و پتاسیم در خاک توده کم­ترتخریب­یافته بیش­تر از منطقه تخریب­شده بود، در حالی­که نسبت C/N در خاک توده کم­تر دست­خورده کم­تر از توده تخریب شده بود (5). یافته‌های مطالعه دیگری که در استان ایلام در سه منطقه مدیریت حفاظتی پنج‌ساله، مدیریت حفاظتی 20 ساله و بدون مدیریت (تخریب­شده) توسط حیدری و همکاران (1392) انجام شد، نشان داد که پایین بودن مقدار ماده آلی و نیتروژن آمونیمی و بالابودن شوری، مهم‌ترین نشانه‌های مشترک منطقه تخریب­شده هستند. در منطقه مدیریت حفاظتی پنج‌ساله، پایین بودن ماده آلی و نیتروژن کل و بالا بودن نیترات مهم‌ترین نمایه‌های مشترک خاک پس از پنج سال مدیریت هستند. همچنین در منطقه مدیریت حفاظتی20 سال، بالا بودن آمونیمی و فسفر قابل‌جذب، ماده آلی و ازت کل خصوصیات بارز مشترک هستند (17). Pulido-Fernandez و همکارن (2013) با مقایسه خاک سه منطقه باز، دارای پوشش گیاهی درختچه­ای و درختی و در عمق­های مختلف خاک اظهار داشتند که در منطقه با پوشش درختی و در خاک سطحی (عمق 5-0 سانتی­متر)، میزان کربن آلی بیش­تر است (18).

بر این اساس، وجود درختان به­وﻳﮋه درﺧﺘﺎن ﺑﻠﻮط ﺑﻪ واﺳطه ﺗﺠﻤﻊ ﻻﺷﺒﺮگ در زﻳﺮ درختان و نیز ایجاد یک جریان پیوسته
عناصر غذایی، خاک حاصل­خیزی را در زیر تاج پوشش خود به­وجود می‌آورند، در مقابل قطع و سرشاخه­زنی آن­ها به همان اندازه برخصوصیات خاک به عنوان منبع اصلی تأمین عناصر غذایی درختان تاثیر منفی می­گذارد (5، 10 و 16). با وجود بهره‌برداری­های ﺷﺪﻳﺪ و ﮔﺴﺘﺮده­ای ﻛﻪ در اﻳﻦجنگل‌ها اﻧﺠﺎم ﻣﻲﺷﻮد، ﻗﻄﻌﺎﺗﻲ از ﺟﻨﮕﻞ (بیش­تر قبرستان­ها و مکان­های ﻣﻘﺪس) ﺑﻪ ﺻﻮرت ﭘﺮاﻛﻨﺪه و ﺑﺎ ﺳﻄﻮح ﻣﺘﻔﺎوت وﺟﻮد دارﻧﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ دﻟﻴﻞ ﺑﺎورﻫﺎی ﻣﺬﻫﺒﻲ مردم محلی، تا حد زیادی به صورت دست­نخورده و بدون دخالت انسانی مصون مانده­اند. وﺳﻌﺖ اﻳﻦ تودهﻫﺎی دست­ﻧﺨﻮرده از ﺣﺪود نیم ﻫﻜﺘﺎر یا ﻛﻤ­ﺘﺮ تا 10 ﻫﻜﺘﺎر متفاوت است (19). مطالعه هرچه دقیق­تر این جنگل­ها و کسب اطلاعات بیش­تر از نظر وضعیت خاک این مناطق و مقایسه آن با مناطق تخریب­یافته می‌تواند اطلاعات ارزش­مندی در رابطه با تأثیر عمل گلازنی در این مناطق در اختیار بگذارد. از این رو هدف از انجام این پژوهش، بررسی تأثیر سرشاخه­زنی بر عناصر غذایی خاک در جنگل‌های برخوردار از عوامل متعدد تخریب از جمله سرشاخه­زنی درختان بود.

 

مواد و روش­ها

منطقه مورد مطالعه

پس از بررسی­های اولیه و جنگل‌گردی، نمونه‌های ‌خاک­ این پژوهش از مناطق جنگلی اطراف روستای نژو، واقع در در 12 کیلومتری شمال غرب شهرستان بانه در طول جغرافیایی″34׳50˚45 و عرض­ جغرافیایی ″48׳04˚36 متوسط ارتفاع از سطح دریا 1630متر است تهیه شدند. مناطق مورد بررسی شامل یک توده واقع در یک قبرستان قدیمی است که به دلیل عدم وجود هر گونه دخالت انسانی (ازجمله قطع، گلازنی و بهره‌برداری از درختان و یا ورود دام به آن) طی 50 سال اخیر به صورت تقریباً دست­نخورده باقی مانده است و
در این پژوهش به عنوان شاهد انتخاب شد. ساختار جنگل در این توده به صورت تقریباً ناهمسال و گونه وی­ول (Quercus libani)، گونه غالب آن است. توده­ی دیگر نمونه‌برداری‌شده در این بررسی در 20 متری قبرستان واقع است و به دلیل این­که در این منطقه دام­داری و زراعت پیشه اصلی مردم است، در این توده هرساله به طور مرتب در یکی از گلاجارها[11] عمل گلازنی انجام و در قسمت‌های کم‌شیب و نزدیک روستا نیز، زراعت زیراشکوب (گندم) انجام می­گیرد. در این توده، ترکیب گونه­ای فقط شامل وی‌ول و مازودار (Quercusinfectoria) است. منطقه دارای سنگ  مادر آهکی و  بافت خاک در منطقه شاهد رسی و در منطقه گلازنی شده لومی-رسی می­باشد (20). وضعیت هریک از دو توده مورد بررسی از لحاظ وضعیت پستی و بلندی، شرایط اقلیمی، نوع سنگ مادری وترکیب گونه­‌ای تا حدزیادی یکسان و تنها از نظر دخالت انسانی و شدت تخریب وضعیت آن­ها متفاوت بود (شکل­های 1 و 2).

 

 

شکل 1- موقعیت جغرافیایی منطقه مورد مطالعه.

Figure1. The Geographical location of the study area

 

در این تحقیق، توده کم­تردست­خورده و گلازنی­شده دارای مساحت به ترتیب 7/1 و 6/0 هکتار بودند. متوسط شیب دو توده  20درصد و جهت عمومی شمالی بود. وضعیت آب و هوایی منطقه اغلب متأثر از جبهه­های هوای مدیترانه­ای است. میانگین بارندگی سالانه در این منطقه 657 میلی‌متر است که بیش­ترین حجم بارندگی در فصل زمستان و کم‌ترین آن در فصل تابستان  اتفاق می‌افتد. میانگین دمای سالانه در حدود 7/13 درجه سانتی‌گراد است (20).

 

 

شکل 2- نمایی از جنگل مورد مطالعه. الف: توده کمتر دست‌خورده؛ ب: توده گلازنی‌شده

Figure 2. A view of the study area a: Less disturbed stand; b: Pollarded stand.

 

 

روش پژوهش

در هر توده، 10 درخت وی­ول (Quercuslibani) به صورت کاملا تصادفی انتخاب و چهار ریزنمونه خاکی[12] از عمق 0 تا 10 سانتی­متری در فاصله نیم­متری تنه هر درخت از چهار سمت و زیر تاج، برداشت شد. از هر توده در مجموع 40 ریز نمونه خاکی برای هر توده برداشت شد که هر چهار ریز نمونه (گرفته شده زیر هر درخت) با هم مخلوط شدند و از آن­ها نمونه­های ترکیبی[13] حاصل شد.  بدین‌ترتیب در هر توده 10 نمونه ترکیبی از خاک  تهیه، و پس از شماره‌گذاری به یک کیسه پلاستیکی منتقل شد. سپس نمونه­ها در آزمایشگاه و در دمای محیط خشک و از الک دو میلی‌متری عبور داده شدند. سپس کربن آلی خاک به روش والکلی و بلاک (21)، میزان نیتروژن کل به روش کجلدال (22)، فسفر به روش رنگ‌سنجی به کمک دستگاه اسپکتروفتومتر و با روش اولسن (23)، میزان پتاسیم با روش عصاره‌گیری با استات آمونیوم نرمال و اندازه­گیری آن به کمک دستگاه فلیم فتومتر و کلسیم و منیزیم به روش کمپلکسومتری انجام شد.

 

تحلیل آماری داده­ها

پس از بررسی نرمال بودن داده­ها با استفاده از آزمون کولموگرف- اسمیرنوف، برای مقایسه میانگین پارامترهای اندازه‌گیری­شده از آزمون تی مستقل استفاده شد. تجزیه‌های آماری مربوطه به کمک نرم­افزار Spss16 و همچنین نمودارهای مربوطه به کمک نرم­افزار Excel نسخه 2010رسم شدند.

 

نتایج

تجزیه داده‌های به‌دست آمده از عناصر غذایی خاک بین دو توده گلازنی‌شده و کم­تر دست‌خورده نشان داد که مقدار کربن آلی و نیتروژن کل خاک در منطقه کم­تر‌دست­خورده نسبت به منطقه گلازنی­شده دارای اختلاف معنی‌داری (0.01p≤ ) بود به گونه­ای که مقایسه میانگین‌ها نشان داد که مقدار کربن آلی و نیتروژن کل در منطقه گلازنی شده با 33/0 و 17/1 درصد کاهش قابل ‌ملاحظه­ای را نسبت به منطقه کم­تر‌دست­خورده با مقدار نیتروژن کل 69/0 درصد و کربن آلی 14/2 درصد از خود نشان داد. مقدار C/N در منطقه گلازنی‌شده (6/3) کمی بیش­تر از منطقه کم­تر دست خورده (2/3) بود اما اختلاف آن­ها از نظر آماری (05/0>p) معنی دار نشد (جدول 1).

 

 

جدول 1- مقایسه میانگین عناصر غذایی خاک با استفاده از آزمون­ تی مستقل

Table1. Comparisons of soil nutrients using Independent-Sample T- Test.

متغیر

شاهد (میانگین± خطای استاندارد)

گلازنی (میانگین± خطای استاندارد)

مقدارp

کربن آلی %

07/0±14/2

04/0±16/1

** 00/0

نیتروژن کل %

048/0±69/0

018/0±32/0

**00/0

C/N

21/0±2/3

21/0±64/3

NS183/0

فسفر (میلی­گرم بر کیلوگرم)

51/2±78/55

89/2±15/33

**00/0

پتاسیم  (میلی­گرم بر کیلوگرم)

8/27±5/281

3/6±2/208

*028/0

کلسیم (میلی­گرم بر کیلوگرم)

8/3±9/48

6±7/105

**00/0

منیزیم (میلی­گرم بر کیلوگرم)

9/4±1/42

7/2±8/53

NS053/0

هدایت الکتریکی

4/25±4/813

9/9±9/652

**00/0

اسیدیته

1/0±68/6

12/0±2/7

**004/0

         ** معنی­دار در سطح 1% درصد،* معنی­دار در سطح 5% درصد، NSعدم معنی­داری

.**.Significant level at 1%, * significant level at 5%, NS non-significant

 

 

نتایج این پژوهش نشان داد که میزان پتاسیم در منطقه گلازنی شده و کم­تر دست خورده اختلاف معنی­داری  (0.05p≤ ) را نسبت به هم نشان دادند به صورتی که مقایسه میانگین ها نشان داد قدار آن در منطقه گلازنی ‌شده با مقدار 2/208 میلی گرم بر کیلوگرم کاهش چشم­گیری را  نسبت به منطقه کم­تر‌دست­خورده با مقدار  5/281 میلی گرم بر کیلوگرم از خود نشان داد. میزان فسفر و کلسیم در دو توده گلازنی‌شده و کمتر دست‌خورده دارای اختلاف معنی­داری (0.01p≤ ) بودند (جدول 1). مقایسه میانگین­ها نشان داد میزان فسفر در توده گلازنی­شده با مقدار1/33 میلی­گرم در کیلوگرم نسبت به شاهد با مقدار 7/55 میلی­گرم در کیلوگرم کاهش یافت در حالی­که مقدار کلسیم عکس­العملی متفاوت نشان داد به صورتی که مقدار آن در توده گلازنی شده (7/105 میلی­گرم در کیلوگرم) نسبت به شاهد (8/48 میلی­گرم در کیلوگرم) به صورت چشم­گیری افزایش یافت. میزان منیزیم در منطقه گلازنی شده (8/53 میلی­گرم در کیلوگرم) نسبت به منطقه شاهد (1/42 میلی­گرم در کیلوگرم) نیز افزایش یافت، اما این افزایش از نظر آماری معنی­دار نشد (جدول  1).

تجزیه داده‌های به‌دست آمده از اسیدیته و هدایت الکتریکی خاک بین دو توده گلازنی‌شده و کم­تر دست‌خورده نشان داد که مقدار آن­ها در منطقه شاهد نسبت به منطقه گلازنی­شده دارای اختلاف معنی‌داری (0.01p≤ ) می­باشد (جدول 1) به صورتی که مقایسه میانگین‌ها نشان داد که مقدار اسیدیته در منطقه گلازنی شده (2/7) افزایش چشم­گیری را نسبت به منطقه شاهد (68/6) نشان داد. اما هدایت الکتریکی در منطقه گلازنی شده (653 میکروزیمنس در سانتی­متر) نسبت به منطقه شاهد (813 میکروزیمنس در سانتی­متر) کاهش یافت (جدول 1).

بحث و نتیجه­گیری

مهم‌ترین تأثیر تاج‌پوشش از نظر نفوذ در چرخه عناصر غذایی و نقش آن به عنوان منبع تولید‌کننده لاشبرگ است (15). کربن آلی خاک بخش اصلی ماده آلی خاک است که به طور مثبتی بر خصوصیات و عملکردهای خاک تأثیر می­گذارد و به طور خاص بسته به نوع اکوسیستم گیاهی، موجب حفظ تنوع زیستی، حاصل­خیزی خاک، پتانسیل تولید محصول، کنترل فرسایش، نگه­داری آب، تبادل مواد بین خاک، اتمسفر و آب می‌شود (24). در این مطالعه، بین مقدار کربن آلی در خاک دو توده جنگلی، تفاوت معنی­داری مشاهده شد، به طوری­که مقدار آن در توده گلازنی شده نسبت به توده شاهد  97/0 درصد کم­تر بود. حاجی زکی (1388) نشان داد که فرایند گلازنی باعث کاهش کربن آلی خاک می­شود (1). در این راستا صالحی و همکاران (1390) در مشاهدات خود اظهار داشتند که مقدار کربن آلی، در خاک منطقه تخریب­شده نسبت به توده کم­ترتخریب­یافته کاهش می­یابد (5). همچنین Dahlgren و همکاران (1997)،Camping  و همکاران (2002)، Dahlgren & singer (1991) و Mureno و همکاران (2007) در بررسی‌های خود در اراضی جنگلی بلوط به این نتیجه رسیدند که در مقایسه با مراتع باز مجاور، خاک­های زیر تاج‌پوشش درختان بلوط از کربن آلی بیش­تری برخوردار بودند (8، 9، 10، 12).Tarrega  و همکاران (2007) نیز در چهار نوع کاربری متفاوت از جمله دهاسا، درختچه‌زارهای بلوط و دو نوع توده جنگلی یکی با زی‌توده درختچه­ای زیاد و دیگری کم به این نتیجه رسیدند که میزان ماده ­آلی خاک در منطقه جنگلی به طور معنی­داری بیش‌تر از بقیه مناطق بوده است (13). بدیهی است در مناطقی که میزان تاج پوشش بالاست به طبع آن بازگشت مواد آلی که منبع اصلی کربن آلی است زیاد بوده و بلعکس، سرشاخه­زنی و کاهش درصد تاج­پوشش درختان به عنوان عامل کاهنده ورودی مواد آلی عمل می­کند (5). بنابراین دلیل اصلی کاهش مقدار کربن آلی خاک، می­تواند کمبود ماده آلی و لاشبرگ بر روی خاک این منطقه ­باشد.

سرعت تجزیه مواد آلی، تأثیرپذیری بسیار قوی از شرایط آب و هوایی و ترکیب شیمیایی مربوط به لاشبرگ دارد (25). نسبت C/N، معیار مناسبی برای مشاهده تجزیه و پوسیدگی لاشبرگ و تعیین کاهش وزن مواد آلی و لاشبرگ است (26)، به صورتی که هر چه قدر نسبت C/N بیش­تر باشد مقدار تجزیه پذیری مواد آلی کم­تر شده و بلعکس با کاهش این نسبت، میزان تجزیه پذیری بیش­تر می­شود (27). در تحقیق حاضر، با این­که در توده گلازنی­شده نسبت C/N به مقداری جزئی بیش‌تر از خاک توده کم­تردست­خورده بود، اما اختلاف آن از نظر آماری معنی­دار نبود. افزایش مواد آلی بر افزایش خلل و فرج خاک و مقدار و فعالیت ریزاندامگان[14] و جانداران خاک­زی تأثر گذاشته و این مساله سبب کاهش نسبت C/N خواهد شد. تخریب کم‌تر و تجمع لاشبرگ بر روی خاک توده کم­تر دست­خورده سبب افزایش فعل ­و­ انفعالات شیمیایی، فعالیت ریزاندامگان و جانداران خاک­زی شده است که نتیجه آن کاهش نسبت C/N است (28، 29).

نیتروژن یکی از مهم ترین عناصر غذایی است که در بافت­های مختلف گیاه به فراوانی یافت می‌شود (30) و در بین تمام عناصر غذایی خاک تنها این عنصر است که در سنگ مادر یافت نمی­شود (31). نتایج حاصل از تجزیه داده­های خاک در دو توده گلازنی‌شده و کمتردست­خورده در این مطالعه نشان داد که مقدار نیتروژن در خاک توده شاهد به صورت معنی­داری بیش­تر از خاک توده گلازنی شده است. منبع تأمین کننده نیتروژن خاک بخشی از مولکول­های ماده آلی خاک است به‌طوری­که توزیع نیتروژن در خاک ارتباط نزدیکی با ماده آلی خاک دارد (13، 32 و 33) و سالانه حدود 50-60 درصد کیلوگرم در هکتار ازت به وسیله لاشبرگ­های گیاهان به خاک برگردانده می‌شود (31). بنابراین مقدار نیتروژن در خاک مناطقی که گلازنی انجام می­شود، نسبت به مناطق کم­تر دست­خورده کاهش می­یابد. حاجی زکی (1388) با مطالعه خصوصیات خاک سه منطقه جنگلی بانه  نشان داد که گلازنی کاهش معنی‌داری در میزان ازت خاک هر سه منطقه در مقایسه با توده­های دست­نخورده مجاور آن­ها  موجب شده است (16). همچنینCamping  و همکاران (2002) گزارش دادند که حذف درختان بلوط پس از گذشت 5 سال منجر به کاهش معنی­دار ازت خاک شده است (8).  بانج شفیعی و همکاران (1393) و صالحی و همکاران (1390) نیز با مقایسه خاک دو منطقه تخریب­یافته و کم­تردست­خورده به این نتیجه رسیدند که در منطقه کم­تر دست‌خورده میزان ازت خاک بیش­تر از منطقه تخریب‌ یافت است (5، 34). Tarrega و همکاران (2007) نیز اظهار داشتند که رها کردن دهاسا باعث تهاجم درختچه­ها، تجمع تدریجی مواد آلی درخاک و افزایش ازت کل خواهد شد که نتایج حیدری و همکاران (1392) و Pulido-Fernandez و همکاران (2013) نیز این یافته را تأیید می‌کنند (13، 17 و 18).

گیاهان فسفر را به صورت ارتوفسفات جذب می­کنند و این به این معنی است که بخش قابل جذب فسفر در خاک کم بوده و قسمت بیش­تر آن در خاک­های سطحی است (14). نتایج این مطالعه نشان داد که مقدار فسفر بین خاک دو توده مختلف (گلازنی­شده و نشده) تفاوت معنی­داری داشته و توده گلازنی­نشده دارای مقدار بیش‌تری از این عنصر در محلول خاک خود بود. ریزش برگ درختان و پس‌مانده­های گیاهی، فسفر را در اشکال آلی با توان معدنی شدن به خاک برمی‌گرداند. بازگشت لاشبرگ و سایر پس‌مانده­های آلی قابل تجزیه به خاک می­تواند مقدار فسفر قابل استفاده برای گیاه را افزایش دهد. در توده­های کم­تر دست خورده، میزان بازگشت مواد آلی بیش­تر از توده­های گلازنی­شده است و هنگامی که این بقایای مواد آلی و هوموس تجزیه می­شوند، ترکیبات فسفر محلول آزاد می­گردد و این ترکیبات در معرض جذب به وسیله گیاهان قرار می­گیرد (35) و در نتیجه باعث افزایش مقدار فسفر در خاک خواهند شد. به هم خوردن و دخالت انسان در پوشش جنگل طبیعی، از جمله بریدن درختان و شاخ و برگ­های آن ، سبب افزایش هدر‌رفت فسفر در اثر فرسایش شده (13) و باعث می­شود عمدتاً بخش رس و مواد آلی که غنی از فسفرند انتقال­یافته و بخش­های درشت­تر با مقدار فسفر کم­تر باقی بمانند (33). در تناقض با این پژوهش، حاجی زکی (1388) در مطالعه خود گزارش داد که گلازنی تأثیری بر مقدار فسفر خاک توده‌های گلازنی­شده ندارد (16)؛ در حالی که در تأیید پژوهش حاضر، صالحی  و همکاران (1390) در بررسی تأثیر قطع و سرشاخه‌زنی درختان بر خصوصیات خاک دو منطقه جنگلی استان لرستان مشاهده کردند که در منطقه­ای که تخریب و قطع در آن روی داده ­است میزان فسفر کم­تری وجود دارد. اختلاف به وجود آمده در مقدار فسفر خاک بین این دو توده را می­توان به وجود اختلاف در بازگشت مواد آلی به خاک نسبت داد. بیش­تربودن درصد تاج‌پوشش، درصد پوشش علفی و ضخامت لاشبرگ در منطقه کم­تردست‌خورده سبب شده تا درصد موادآلی در اراضی جنگلی کم­تردست‌خورده چندین برابر بیش­تر از مناطق تخریب­شده باشد که پس از آن تجزیه شدن در خاک، سبب افزایش درصد ازت کل و فسفر می‌گردد (5).

به‌لحاظ جذب توسط گیاهان، شباهت زیادی بین کلسیم و منیزیم و پتاسیم در خاک وجود دارد؛ هر سه عنصر در شکل تبادلی برای گیاه قابل استفاده بوده و مقدار قابل استفاده آن­ها در خاک، تابعی از درجه هوادیدگی کانی­ها و میزان آبشویی آن­ها از خاک است.

این عناصر به صورت کاتیون­های تبادلی جذب خاک می­شوند (36). میزان پتاسیم در این مطالعه در خاک توده گلازنی­نشده به طور معنی­داری (در سطح 5%) بیش­تر از توده گلازنی­شده بود. در این رابطه حاجی زکی (1388) و صالحی و همکاران (1390) در مطالعات خود به این نتیجه رسیدند که گلازنی و تخریب­جنگل باعث کاهش معنی‌داری در میزان پتاسیم خاک شده است (5 و 16). مطالعه Dahlgren و همکاران (1997) نیز نشان داد که در زیر تاج­پوشش درختان بلوط، مقدار پتاسیم خاک بیش­تر از مراتع مجاور است (10). مقادیر زیادی از پتاسیم جذب شده توسط گیاهان از طریق آبشویی از سطح برگ­ها در حین بارندگی شسته می­شود (35). در مناطقی که تاج­پوشش از اندازه­ بزرگتری برخوردار است (مانند توده کمتردست­خورده یا قبرستان این مطالعه) مقدار پتاسیم برگشتی به خاک بیش­تر است و در مقابل مناطقی که گلازنی در آنجا انجام می­شود، مقدار تاج­پوشش کاهش­ یافته و بازگشت پتاسیم به خاک کم­تر خواهد بود؛ به عبارتی دیگر اندازه تاج­پوشش با مقدار برگشتی پتاسیم همبستگی مثبت دارد و در نتیجه علت پایین بوده پتاسیم در خاک این توده را می‌توان به پایین بودن تاج پوشش درختان این توده نسبت داد.

هوادیدگی کانی­های کلسیم و منیزیم­دار سبب آزاد شدن این کاتیون­ها و شرکت در فعل و انفعالات متعدد شیمیایی و فیزیکی خاک می­شود. مقدار کلسیم و منیزیم در خاک­ها تابع اقلیم، سنگ مادر و بافت خاک است (37). مشاهدات تحقیق حاضر نشان داد در توده گلازنی­شده مقدار کلسیم و منیزیم خاک نسبت به توده کم­تر دست‌خورده افزایش یافت، اما فقط افزایش کلسیم از نظر آماری معنی­دار بود. با وجود این، حاجی زکی (1388) در مطالعه خود گزارش داد که بین مقدار کلسیم خاک مناطق گلازنی­شده و نشده مورد مطالعه خود در جنگل­های بانه تفاوت معنی‌داری وجود ندارد، اما مقدار منیزیم توده گلازنی­شده را بیش‌تر از منیزیم خاک توده کم­تر دست­خورده گزارش داد (16). همچنین  صالحی و همکاران (1390) نیز افزایش در مقدار این دو عنصر را در خاک منطقه تخریب­شده گزارش دادند (5). در مقابل Dahlgren & singer (1991) با مقایسه خاک در دو منطقه دارای درختان بلوط و فاقد درختان بلوط مشاهده کردند که مقدار کلسیم و منیزیم در خاک منطقه دارای درختان بلوط بیش­تر بوده است (9) و در مطالعه Tarrega و همکاران (2007) نیز آمده است که رها کردن دهساها باعث افزایش کلسیم قابل دسترس در خاک خواهد شد (13). در این رابطه افزایش مواد آلی در منطقه کم­تر دست‌خورده، ظرفیت تبادل کاتیونی و انتظار وجود این کاتیون­ها را افزایش می‌دهد. به علاوه، وجود لاشبرگ حاصل از تاج‌پوشش نیز عاملی است که می­تواند سالانه مقادیر زیادی از کلسیم و منیزیم را به خاک باز گرداند (9، 13 و 15) و قاعدتاً باید مقدار این عناصر در خاک توده کمتر دست­خورده بیش­تر باشد اما با توجه به اینکه از یک طرف، آهکی بودن خاک­های منطقه و کاهش درصد تاج پوشش درختان به عنوان عامل کاهنده ورودی مواد آلی عمل می­کند و از طرف دیگر با کاهش تاج پوشش اثر حفاظتی آن نیز کاهش می­یابد و در نتیجه با افزایش فرسایش و آبشویی خاک در نهایت حلالیت آهک خاک زیاد شده و به تبع آن افزایش کلسیم و منیزیم را در خاک به دنبال داشته است. نتایج مقایسه میانگین داده­های مربوط به منیزیم نشان داد که مقدار این عنصر نیز مانند کلسیم در خاک منطقه گلازنی­شده به طور معنی­داری بیش­تر از توده کم­تر دست­خورده بود. کلسیم و منیزیم در خاک رفتار مشابهی را از خود نشان می­دهند و از طرفی با افزایش مقدار پتاسیم در خاک، مقدار کلسیم کاهش می­یابد و به‌نظر می‌رسد دلیل افزایش منیزیم در خاک توده گلازنی­شده کم ‌بودن مقدار پتاسیم در خاک این توده باشد.

بر اساس نتایج به­دست آمده مقدار اسیدیته در منطقه گلازنی به صورت معنی داری افزایش یافت. عملیات گلازنی باعث کوچک شدن تاج ­درختان می­شود که در نتیجه خاک بیش­تر در معرض نور قرار گرفته و باعث هوادیدگی بیش­تر­ کانی­ها از جمله کلسیم و منیزیم می­شود (32، 34) و با توجه به آهکی بودن سنگ مادر در منطقه مورد مطالعه، با کاهش تاج پوشش درختی، این مساله بیش­تر رخ می­دهد و در نتیجه افزایش این کانی­ها، اسیدیته خاک کاهش می­یابد. نتایج تحقیقات حاضر با نتایج سایر پژوهشگران که عنوان نمودند عملیات تنک کردن (38، 39) و همچنین کاهش بقایای گیاهی (40، 41 و 42) باعث افزایش اسیدیته می­گردد، همخوانی دارد. بر خلاف اسیدیته خاک، هدایت الکتریکی به صورت معنی­داری در منطقه گلازنی شده کاهش یافت. بافت خاک می­تواند بر هدایت الکتریکی موثر باشد به صورتی که بافت شنی دارای هدایت الکتریکی ضعیف، بافت سیلیتی دارای هدایت الکتریکی متوسط و بافت رسی دارای هدایت الکتریکی قوی می­باشد (43). یکی از دلایل کاهش هدایت الکتریکی می­تواند تفاوت در بافت خاک دو منطقه باشد. بافت خاک در منطقه منطقه شاهد رسی و در منطقه گلازنی شده لومی-رسی می­باشد که این امر هم می­تواند به دلیل بیشتر تحت معرض بودن خاک نسبت به بارندگی و آبشویی سطحی در این مناطق باشد. از دلایل دیگر کاهش هدایت الکتریکی در منطقه گلازنی شده، می­تواند کاهش درصد کربن آلی باشد به صورتی که سانچز مارانون و همکاران (2002) عنوان نمودند که با کاهش لاشبرگ خاک مقدار هدایت الکتریکی کاهش می­یابد (32). نتایج این پژوهش با نتایج بانج شفیع و همکاران (1393) که عنوان نمودند گلازنی باعث کاهش هدایت الکتریکی می­گردد، نیز هم­خوانی دارد (34).

طبق نتایج به‌دست آمده از این تحقیق، وجود درختان و عدم سرشاخه­زنی آن­ها در قبرستان مورد مطالعه یا همان منطقه کم­تر دست­خورده، سبب شکل­گیری شرایط خاکی مناسب‌تری در مقایسه با توده گلازنی‌شده می­گردد. با گلازنی توده­های بلوط و برداشت شاخ و برگ آن­ها از جنگل و عدم برگشت آن­ها به خاک جنگلی، باعث کاهش ورود مواد آلی به خاک شده و این بر روی عناصر غذایی خاک مناطق جنگلی تأثیر منفی گذاشته و در دراز مدت باعث فقر غذایی خاک خواهد شد. بدین‌ترتیب پیش­نهاد می­شود در مورد اثرات گلازنی در جنگل­های زاگرس شمالی مطالعات دقیق­تر و به طور سالیانه انجام گیرد تا اطلاعات دقیق­تر و جامع­تری در اختیار مدیران جنگل، جهت اعمال روش­های گلازنی و تعیین طول دوره برداشت از شاخ و برگ درختان،  قرار گیرد. همچنین پیشنهاد می­گردد عملیات گلازنی در حد امکان در فواصل زمانی طولانی­تر و باشدت کم­تری انجام شود.

 

Reference

  1. Yang, K., Jun Zhua, J., Yana, Q and Sunc, O., 2010. Changes in soil p chemistry as affected by conversion of natural secondary forests to larch plantations, Forest Ecology and Management, 260 (3): 422-428.
  2. Haghnia, G H and Kouchaki, A.1996. Sustainable management of soilAcademic center for Education, Culture and Research - Khorasan Razavi. 204pp (In Persian)
  3. Sun, R., Chen, J.M and Zhaou, Y.Y., 2004, Spatial distribution of net primary productivity and evapotranspiration in Changbaishan natural reserve. China, using landsat ETM+ data, Canadian Journal of Remote Sensing, 30 (5): 731-742.
  4. Sagheb Talebi, Khosro, Toktam Sajedi, and Mehdi Pourhashemi. 2014. Forests of Iran : A Treasure from the Past, a Hope for the Future, Plant and Vegetation;10. Dordrecht: Springer Netherlands. 152p. (In Persian)
  5. Salehi, A., Mohammadi, A and Safari. A. 2011. Investigation and comparison of physical and chemical soil properties and quantitative characteristics of trees in less-damaged and damaged area of Zagross forests (Case study: Poldokhtar, Lorestan province). Iranian Journal of Forest, 3 (1): 81-89 (In Persian)
  6. Ghazanfari, H., Namiranian, M., Sobhani, H., Marvi Mohadjer, M. R and Pourtahmasi, K. 2005. An Estimation of Tree Diameter Growth of Lebanon Oak (Quercus libani) in Northern Zagross Forests (Case Study, Havareh khole). Iranian J. Natural Res, 57 (4):  558-662. (In Persian)
  7. Fattahi M, 1994. Study on Zagros oak forests and the most important their destruction causes. Institute of Forests and Rangelands Research press, Sanandaj, Iran.63p. (In Persian)
  8. Camping, T. J., Dahlgren R.A., TateK. Wand HorwathW. R., 2002. Changes in soil quality due to grazing and oak tree removal in California blue oak woodlands. USDA Forest Service Gen, 184 :75-85.
  9. Dahlgren, R., Singer, M.J., 1991. Nutrient cycling in managed and unmanaged oak woodland-grass ecosystems. USDA Forest Service Gen. 126: 337-341.
  10. Dahlgren, R.A., Singer, M. J and Huang, X., 1997. Oak tree and grazing impacts on soil properties and nutrients in California oak woodland.  Biogeochemistry, 39; 45–64.
  11. Gallardo, A., 2003. Effect of tree canopy on the spatial distribution of soil nutrients in a Mediterranean Dehesa. Pedobiologia Urban and Fischer Verlag, 47:117–125.
  12. Moreno, G., Jesus Obrador, J. and Garcıa, A., 2007. Impact of evergreen oaks on soil fertility and crop production in intercropped dehesas. Agriculture, Ecosystems and Environment, 119: 270–280.
  13. Tarrega, R., Calvo, L., Marcos E and Taboada, A., 2007. Comparison of understory plant community composition and soil characteristics in Quercus pyrenaica stands with different human uses. Forest Ecology and Management 241: 235–242.
    1. Zarrinkafsh, M. 2002. Forest Soils. Iran: Iran Research Institute of Forest and Rangelands Press. 361p. (In Persian)
    2. Cindy E.P., 2002. Influence of the forest canopy in nutrient cycling. Tree physiology, 22: 1193-1200.
    3. Hajizaki, H. 2009. The effect of pollarding on soil physico-chemical properties in the northern Zagross forest (Baneh, Iran), Department of Forestry, Faculty of Natural Resources, MSc Thesis. University of Kurdistan, Iran. 72pp. (In Persian)
    4. Heydari, M., Poorbabaei, H., Salehi, A and Esmaaelzade, O. 2013. Application of two-step clustering methods to investigate effects of oak forests conservative management of Ilam city on soil properties. Iranian Journal of Forest and Poplar Research, 21 (2). 229-243. (In Persian)
    5. Pulido-Fernández, M., Schnabel,  S, Lavado-Contador, J.F, Miralles Mellado, I., Ortega Pérez., R., 2013.Soil organic matter of Iberian open woodland rangelands as influenced by vegetation cover and land management. Catena, 109: 13–24.
    6. Jazirehi, H, M., and M Ebrahimi Rastaghi. 2004. Silviculture Of Zagros Forests: Tehran University press 563p. (In Persian)
    7. Rahimi, J. 2015. Comparative study of nutrients reserves and some physiological parameters of Lebanon oak (Quercus libani) trees from the pollarded and less-disturbed forest stands. MSc Thesis, University of Kurdistan. 77p. (In Persian)
    8. Walkley A and Black IA., 1934. An examination of Degtjareff method for determining soil organic matter and a proposed modification of the chromic acid titration method. Soil Sci, 37: 29-37.
    9. Kjeldahl, J., 1883. Neue Methode zur Bestimmung des Stickstoffs in organischen Körpern, Z. Anal. Chem, 22: 366-382.
    10. Olsen, S.R., Cole, C.V., Vatanabe, F.S and DEAM, L.A., 1954. Estimation of  available phosphorous in soils by extraction with sodium bicarbonate .U.S department of agriculture. Washington, D.C, USDA Circ, 939, 24p.
    11. Francaviglia, R., Benedetti, A., Doro, L., Madrau, S. and Ledda L., 2014. Influence of land use on soil quality and stratification ratios underagro-silvo-pastoral Mediterranean management systems. Agriculture, Ecosystems and Environment 183:86–92.
    12. Youkhana, A and Idol, T., 2009. Tree pruning mulch increases soil C and N in a shaded coffee agroecosystem in Hawaii. Soil Biology and Biochemistry. 41 (12):2527–2534.
    13. Kialashki, A and Shabani, S. 2010. . Investigation of some forest soil properties in different forest Gaps in Sarcheshmeh Chalous forests. Journal of Sciences and Techniques in Natural Resources. 5 (3): 23-30. (In Persian)
    14. Tolosa E.M.C., Rodrigues C.J., Behmer O. and Freitas Neto A.G., 2003. Manual de Técnicaspara Histologia Normal e Patológica.2ª ed. Manole, São Paulo. 331p.
    15. Snowdon, P., Ryan, P and Raison, J. 2005. Review of C:N ratios in vegetation, litter and soil under Australian native forests and plantations. National Carbon Accounting System Technical Report No. 45: 60p.
    16. Yamakura, Tand Sahunalu, P., 1990. Soil carbon/nitrogen ratio as a site quality index for some south-east Asian forests. Journal of Tropical Ecology, 6 (3): 371-377
    17. Elyasazar, K. 1990. Principle of Soil. Jahade Daneshgahi Press. Urmia University. 396 p. (In Persian)
    18. HabibiKaseb H (1992). Principles of Forest Pedology (Tehran University Press) 428. (In Persian)
    19. Sanchez Maranon, M., Soriano, M., Delgado, G and Delgado, R., 2002. Soil Quality in Mediterranean Mountain Environment. Soil Sci. Soc. Am. J, 66: 948-958.
    20. Brady, N. C.; Weil, R. R., 2002. The nature and properties of soils. Prentice Hall, 2002.ISBN:  0130167630, 9780130167637. 980pp
    21. Banj Shafiei, A., Ashkavand, P and Beygi Heidarlou, H. 2014. Assessing Soil and Some Quantitative and Qualitative Characteristics of Forest Species in Semi-Protected and Degraded Regions of Marivan Forests, Kurdistan Province. J. of Conservation and Utilization of Natural Resources, 2 (2): 81-98. (In Persian)
    22. Foth, H. D and Ellis, B. G., 1988. Soil fertility. Published by Wiley. 304pp.
    23. Foth, H. D. 1990. Fundamentals of Soil Science, 8th Edition. Publisher: John Wiley & Sons. 384p
    24. Salardini, A. 2011. Soil fertility. Iran: University of Tehran Press. 434p. (In Persian)
    25. Moghaddas, E.Y. and Stephens, S. L. (2007). Thinning, burning, and thin-burn fuel treatment effects on soil properties in a Sierra Nevada mixed-conifer forest. Forest Ecology and Management 250 (2007) 156–166
    26. Vesterdal, L., Dalsgaard, M., Felby, C., Raulund-Rasmussen, K., Jørgensen, B.B., 1995. Effects of thinning and soil properties on accumulation of carbon, nitrogen and phosphorus in the forest floor of Norway spruce stands. Forest Ecology and Management 77. 1-10.
    27. Bewket, W. and I, Stroosnijder. (2003). Effects of Agro-ecological Land Use Succession on soil properties in Chemoga Watershed, Blue Nil Basins, Ethiopia. Geoderma 111: 85-95.
    28. Islam, K. and wiel, R. (2000). Land use effects on soil quality in a tropical forest ecosystem of Bangladesh. Agriculture ecosystems and environment. 79: 9-16.
    29. Tejada, M. and Gonzalez, J. (2008). Influence of two organic amendments on the soil physical properties, soil losses, sediments and runoff water quality. Geoderma 145: 325-334.
    30. Grisso, R. B., wysor, M. A.W. G., Holshouser, D and Thomason, W. 2009.  Precision Farming Tools: Soil Electrical Conductivity. Produced by Communications and Marketing, College of Agriculture and Life Sciences, Virginia Polytechnic Institute and State University. 6 pp.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



[1] - کارشناسی ارشد رشته جنگلداری، گروه جنگلداری، دانشکده منابع طبیعی، دانشگاه کردستان، سنندج، کردستان، ایران.

[2] - استادیار، گروه جنگلداری، دانشکده منابع طبیعی، دانشگاه کردستان، سنندج، کردستان، ایران. *(مسوول مکاتبات)

[3] - دانشیار، گروه جنگلداری، دانشکده منابع طبیعی، دانشگاه کردستان، سنندج، کردستان، ایران.

[4] - کارشناس آزمایشگاه بیولوژی گروه جنگلداری، دانشکده منابع طبیعی، دانشگاه کردستان، سنندج، کردستان، ایران.

[5] - M.Sc., Department of Forestry,  Faculty of Natural Resources, University of Kurdistan, Sanandaj, Iran

[6] -Assistant Professor, Department of Forestry, Faculty of Natural Resources, University of Kurdistan, Sanandaj, Iran *(Corresponding Author)

[7] - Assossiate  Professor, Department of Forestry, Faculty of Natural Resources, University of Kurdistan, Sanandaj, Iran

[8] - Laboratory Expert, Forest biology Lab, Department of Forestry,  Faculty of Natural Resources, University of Kurdistan, Sanandaj, Iran

[9]- Quercus douglasii

[10]- Dehesa

[11]- سامانه مدیریت عرفی جنگل توسط خانوارها در زاگرس شمالی جهت انجام عملیات گلازنی (بریدن شاخه ها و برگهای درختان) جهت تعلیف دام

[12]- Sub soil sample

[13]- Composite sample

[14] - Microorganisms

 

  1. Yang, K., Jun Zhua, J., Yana, Q and Sunc, O., 2010. Changes in soil p chemistry as affected by conversion of natural secondary forests to larch plantations, Forest Ecology and Management, 260 (3): 422-428.
  2. Haghnia, G H and Kouchaki, A.1996. Sustainable management of soilAcademic center for Education, Culture and Research - Khorasan Razavi. 204pp (In Persian)
  3. Sun, R., Chen, J.M and Zhaou, Y.Y., 2004, Spatial distribution of net primary productivity and evapotranspiration in Changbaishan natural reserve. China, using landsat ETM+ data, Canadian Journal of Remote Sensing, 30 (5): 731-742.
  4. Sagheb Talebi, Khosro, Toktam Sajedi, and Mehdi Pourhashemi. 2014. Forests of Iran : A Treasure from the Past, a Hope for the Future, Plant and Vegetation;10. Dordrecht: Springer Netherlands. 152p. (In Persian)
  5. Salehi, A., Mohammadi, A and Safari. A. 2011. Investigation and comparison of physical and chemical soil properties and quantitative characteristics of trees in less-damaged and damaged area of Zagross forests (Case study: Poldokhtar, Lorestan province). Iranian Journal of Forest, 3 (1): 81-89 (In Persian)
  6. Ghazanfari, H., Namiranian, M., Sobhani, H., Marvi Mohadjer, M. R and Pourtahmasi, K. 2005. An Estimation of Tree Diameter Growth of Lebanon Oak (Quercus libani) in Northern Zagross Forests (Case Study, Havareh khole). Iranian J. Natural Res, 57 (4):  558-662. (In Persian)
  7. Fattahi M, 1994. Study on Zagros oak forests and the most important their destruction causes. Institute of Forests and Rangelands Research press, Sanandaj, Iran.63p. (In Persian)
  8. Camping, T. J., Dahlgren R.A., TateK. Wand HorwathW. R., 2002. Changes in soil quality due to grazing and oak tree removal in California blue oak woodlands. USDA Forest Service Gen, 184 :75-85.
  9. Dahlgren, R., Singer, M.J., 1991. Nutrient cycling in managed and unmanaged oak woodland-grass ecosystems. USDA Forest Service Gen. 126: 337-341.
  10. Dahlgren, R.A., Singer, M. J and Huang, X., 1997. Oak tree and grazing impacts on soil properties and nutrients in California oak woodland.  Biogeochemistry, 39; 45–64.
  11. Gallardo, A., 2003. Effect of tree canopy on the spatial distribution of soil nutrients in a Mediterranean Dehesa. Pedobiologia Urban and Fischer Verlag, 47:117–125.
  12. Moreno, G., Jesus Obrador, J. and Garcıa, A., 2007. Impact of evergreen oaks on soil fertility and crop production in intercropped dehesas. Agriculture, Ecosystems and Environment, 119: 270–280.
  13. Tarrega, R., Calvo, L., Marcos E and Taboada, A., 2007. Comparison of understory plant community composition and soil characteristics in Quercus pyrenaica stands with different human uses. Forest Ecology and Management 241: 235–242.
    1. Zarrinkafsh, M. 2002. Forest Soils. Iran: Iran Research Institute of Forest and Rangelands Press. 361p. (In Persian)
  14. Cindy E.P., 2002. Influence of the forest canopy in nutrient cycling. Tree physiology, 22: 1193-1200.
  15. Hajizaki, H. 2009. The effect of pollarding on soil physico-chemical properties in the northern Zagross forest (Baneh, Iran), Department of Forestry, Faculty of Natural Resources, MSc Thesis. University of Kurdistan, Iran. 72pp. (In Persian)
  16. Heydari, M., Poorbabaei, H., Salehi, A and Esmaaelzade, O. 2013. Application of two-step clustering methods to investigate effects of oak forests conservative management of Ilam city on soil properties. Iranian Journal of Forest and Poplar Research, 21 (2). 229-243. (In Persian)
  17. Pulido-Fernández, M., Schnabel,  S, Lavado-Contador, J.F, Miralles Mellado, I., Ortega Pérez., R., 2013.Soil organic matter of Iberian open woodland rangelands as influenced by vegetation cover and land management. Catena, 109: 13–24.
  18. Jazirehi, H, M., and M Ebrahimi Rastaghi. 2004. Silviculture Of Zagros Forests: Tehran University press 563p. (In Persian)
  19. Rahimi, J. 2015. Comparative study of nutrients reserves and some physiological parameters of Lebanon oak (Quercus libani) trees from the pollarded and less-disturbed forest stands. MSc Thesis, University of Kurdistan. 77p. (In Persian)
  20. Walkley A and Black IA., 1934. An examination of Degtjareff method for determining soil organic matter and a proposed modification of the chromic acid titration method. Soil Sci, 37: 29-37.
  21. Kjeldahl, J., 1883. Neue Methode zur Bestimmung des Stickstoffs in organischen Körpern, Z. Anal. Chem, 22: 366-382.
  22. Olsen, S.R., Cole, C.V., Vatanabe, F.S and DEAM, L.A., 1954. Estimation of  available phosphorous in soils by extraction with sodium bicarbonate .U.S department of agriculture. Washington, D.C, USDA Circ, 939, 24p.
  23. Francaviglia, R., Benedetti, A., Doro, L., Madrau, S. and Ledda L., 2014. Influence of land use on soil quality and stratification ratios underagro-silvo-pastoral Mediterranean management systems. Agriculture, Ecosystems and Environment 183:86–92.
  24. Youkhana, A and Idol, T., 2009. Tree pruning mulch increases soil C and N in a shaded coffee agroecosystem in Hawaii. Soil Biology and Biochemistry. 41 (12):2527–2534.
  25. Kialashki, A and Shabani, S. 2010. . Investigation of some forest soil properties in different forest Gaps in Sarcheshmeh Chalous forests. Journal of Sciences and Techniques in Natural Resources. 5 (3): 23-30. (In Persian)
  26. Tolosa E.M.C., Rodrigues C.J., Behmer O. and Freitas Neto A.G., 2003. Manual de Técnicaspara Histologia Normal e Patológica.2ª ed. Manole, São Paulo. 331p.
  27. Snowdon, P., Ryan, P and Raison, J. 2005. Review of C:N ratios in vegetation, litter and soil under Australian native forests and plantations. National Carbon Accounting System Technical Report No. 45: 60p.
  28. Yamakura, Tand Sahunalu, P., 1990. Soil carbon/nitrogen ratio as a site quality index for some south-east Asian forests. Journal of Tropical Ecology, 6 (3): 371-377
  29. Elyasazar, K. 1990. Principle of Soil. Jahade Daneshgahi Press. Urmia University. 396 p. (In Persian)
  30. HabibiKaseb H (1992). Principles of Forest Pedology (Tehran University Press) 428. (In Persian)
  31. Sanchez Maranon, M., Soriano, M., Delgado, G and Delgado, R., 2002. Soil Quality in Mediterranean Mountain Environment. Soil Sci. Soc. Am. J, 66: 948-958.
  32. Brady, N. C.; Weil, R. R., 2002. The nature and properties of soils. Prentice Hall, 2002.ISBN:  0130167630, 9780130167637. 980pp
  33. Banj Shafiei, A., Ashkavand, P and Beygi Heidarlou, H. 2014. Assessing Soil and Some Quantitative and Qualitative Characteristics of Forest Species in Semi-Protected and Degraded Regions of Marivan Forests, Kurdistan Province. J. of Conservation and Utilization of Natural Resources, 2 (2): 81-98. (In Persian)
  34. Foth, H. D and Ellis, B. G., 1988. Soil fertility. Published by Wiley. 304pp.
  35. Foth, H. D. 1990. Fundamentals of Soil Science, 8th Edition. Publisher: John Wiley & Sons. 384p
  36. Salardini, A. 2011. Soil fertility. Iran: University of Tehran Press. 434p. (In Persian)
  37. Moghaddas, E.Y. and Stephens, S. L. (2007). Thinning, burning, and thin-burn fuel treatment effects on soil properties in a Sierra Nevada mixed-conifer forest. Forest Ecology and Management 250 (2007) 156–166
  38. Vesterdal, L., Dalsgaard, M., Felby, C., Raulund-Rasmussen, K., Jørgensen, B.B., 1995. Effects of thinning and soil properties on accumulation of carbon, nitrogen and phosphorus in the forest floor of Norway spruce stands. Forest Ecology and Management 77. 1-10.
  39. Bewket, W. and I, Stroosnijder. (2003). Effects of Agro-ecological Land Use Succession on soil properties in Chemoga Watershed, Blue Nil Basins, Ethiopia. Geoderma 111: 85-95.
  40. Islam, K. and wiel, R. (2000). Land use effects on soil quality in a tropical forest ecosystem of Bangladesh. Agriculture ecosystems and environment. 79: 9-16.
  41. Tejada, M. and Gonzalez, J. (2008). Influence of two organic amendments on the soil physical properties, soil losses, sediments and runoff water quality. Geoderma 145: 325-334.
  42. Grisso, R. B., wysor, M. A.W. G., Holshouser, D and Thomason, W. 2009.  Precision Farming Tools: Soil Electrical Conductivity. Produced by Communications and Marketing, College of Agriculture and Life Sciences, Virginia Polytechnic Institute and State University. 6 pp.