کمپوست‌سازی همزمان پسماند شهری و خاک اره جهت حفظ رطوبت و جلوگیری از دست رفتن نیتروژن توده کمپوست

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 عضو هیأت علمی دانشگاه ولایت

2 عضو هیأت علمی گروه محیط زیست، دانشگاه تربیت مدرس *(مسئول مکاتبات).

چکیده

در شهر زاهدان روزانه حدود 800 کیلوگرم خاک اره تولید شده در کارگاه‌های چوب‌بری، استفاده‌ای نداشته و دور ریخته می‌شود. هدف از مطالعه حاضر استفاده مجدد از این پسماند‌های سودمند جهت بهینه‌سازی نسبت کربن به نیتروژن (C/N)، جلوگیری از خروج نیتروژن از توده و بررسی اثر خاک اره بر محتوای رطوبت توده‌هاست.
4 توده زباله تهیه و یک توده به عنوان شاهد در نظر گرفته شد.  به سه توده دیگر میزان 16، 32 و 70 درصد خاک اره افزوده شد. هفته‌ای یک بار از توده‌ها نمونه‌برداری به عمل آمد و نسبت C/N، میزان رطوبت، کربن و نیتروژن آن‌ها سنجیده شد.
میزان کاهش رطوبت در تیمار شاهد 33٪ و در تیمار‌های 16، 32 و 70 به ترتیب 15، 15 و 10٪  بوده است. با افزودن خاک اره میزان از دست رفتن رطوبت توده‌ها کاهش یافت که این مسئله در مناطق گرم و خشک که با کمبود آب مواجه هستند، بسیار حایز اهمیت می‌باشد. میزان بهینه نسبت C/N در تیمار 16% مشاهده شد و از دست رفتن نیتروژن با افزودن خاک اره کاهش یافت. میزان کاهش نیتروژن در تیمار شاهد، 16٪، 32٪ و 70٪ به ترتیب 30، 7، 7 و 15٪  بوده است. حداکثر میزان نیتروژن در توده رسیده نیز در تیمار 16% مشاهده گردید.
بنابراین با توجه به نتایج به دست آمده می‌توان نتیجه گرفت خاک اره می‌تواند سبب حفظ رطوبت و نیتروژن توده‌های کمپوست گردد و نسبت نامطلوب و پایین C/N اولیه را بهبود بخشد. تیمار 16% اثر مناسب‌تری را بر روی فرایند و کیفیت کمپوست نسبت به سایر تیمار‌های مورد آزمایش نشان داد.
 

کلیدواژه‌ها


 

 

 

 

 

علوم و تکنولوژی محیط زیست ، دوره پانزدهم، شماره چهار، زمستان 92

 

 

کمپوست‌سازی همزمان پسماند شهری و خاک اره جهت حفظ رطوبت و جلوگیری از دست رفتن نیتروژن توده کمپوست

 

 

جواد یوسفی [1]

حبیب الله یونسی [2]*

hunesi@modares.ac.ir

 

تاریخ دریافت:17/6/89

تاریخ پذیرش:12/12/89

 

چکیده

در شهر زاهدان روزانه حدود 800 کیلوگرم خاک اره تولید شده در کارگاه‌های چوب‌بری، استفاده‌ای نداشته و دور ریخته می‌شود. هدف از مطالعه حاضر استفاده مجدد از این پسماند‌های سودمند جهت بهینه‌سازی نسبت کربن به نیتروژن (C/N)، جلوگیری از خروج نیتروژن از توده و بررسی اثر خاک اره بر محتوای رطوبت توده‌هاست.

4 توده زباله تهیه و یک توده به عنوان شاهد در نظر گرفته شد.  به سه توده دیگر میزان 16، 32 و 70 درصد خاک اره افزوده شد. هفته‌ای یک بار از توده‌ها نمونه‌برداری به عمل آمد و نسبت C/N، میزان رطوبت، کربن و نیتروژن آن‌ها سنجیده شد.

میزان کاهش رطوبت در تیمار شاهد 33٪ و در تیمار‌های 16، 32 و 70 به ترتیب 15، 15 و 10٪  بوده است. با افزودن خاک اره میزان از دست رفتن رطوبت توده‌ها کاهش یافت که این مسئله در مناطق گرم و خشک که با کمبود آب مواجه هستند، بسیار حایز اهمیت می‌باشد. میزان بهینه نسبت C/N در تیمار 16% مشاهده شد و از دست رفتن نیتروژن با افزودن خاک اره کاهش یافت. میزان کاهش نیتروژن در تیمار شاهد، 16٪، 32٪ و 70٪ به ترتیب 30، 7، 7 و 15٪  بوده است. حداکثر میزان نیتروژن در توده رسیده نیز در تیمار 16% مشاهده گردید.

بنابراین با توجه به نتایج به دست آمده می‌توان نتیجه گرفت خاک اره می‌تواند سبب حفظ رطوبت و نیتروژن توده‌های کمپوست گردد و نسبت نامطلوب و پایین C/N اولیه را بهبود بخشد. تیمار 16% اثر مناسب‌تری را بر روی فرایند و کیفیت کمپوست نسبت به سایر تیمار‌های مورد آزمایش نشان داد.

 

واژه های کلیدی: کمپوست، خاک اره، نسبت C/N، رطوبت، محتوای نیتروژن.


مقدمه


رشد سریع جمعیت شهرها همراه با توسعه اقتصادی و توسعه صنایع موجب افزایش مصرف و در نتیجه تولید مواد زاید جامدی گردیده است که موجب پدید آمدن معضلات بهداشتی و زیست محیطی شدیدی به ویژه در کلان شهرها شده است (1 و 2). کمپوست سازی به عنوان یک روش سالم و مؤثر برای مدیریت قسمت قابل توجه مواد زاید جامد شهری مطرح است (3). تولید کمپوست یکی از فن آوری های راهبرد مدیریت پسماند است که برای بازیافت مواد آلی به محصولات مفید استفاده می شود، اگر چه معایبی نظیر زمان و فضای مورد نیاز و احتیاج به نیروی کار را می توان از موانع این فن آوری هماهنگ با محیط نام برد (4). کمپوست سازی یک فرایند بیوتکنولوژیکی است که پسماند های جامد آلی تحت شرایط هوازی تجزیه می شوند (5) ، این فرایند یک فرایند میکروبی گرمازا و مصرف کننده اکسیژن و یک سیستم میکروبی دینامیک بسیار فعال است (6). کمپوست سازی زایدات شهری حجم زباله را کاهش می دهد، عوامل بیماری‌زا را از بین می‌برد، جوانه زنی علف های هرز در کشاورزی را کاهش می دهد و تا حدی موجب کاهش ترکیبات بدبوی حاصل از زباله‌های شهری می‌گردد (7).

بهبود فرایند کمپوست سازی برای تولید محصولات با کیفیت بالا برای کاربرد موفق این زباله ها در کشاورزی اساسی است. برخی از معیار های کیفیت کمپوست عبارتند از:  نسبت کربن به نیتروژن (C/N)، غلظت فلزات سنگین و عناصر غذایی، pH، EC و پارامترهایی نظیر درجه حرارت و رطوبت توده‌ها (8-10).

            محتوای رطوبت یک عامل اساسی در فرایند کمپوست­سازی است که بر درجه حرارت توده و نیز جمعیت میکروبی اثر می­گذارد (11). رطوبت برای عملکرد فرایند کمپوست­سازی ضروری است، اما در کمپوست­سازی به روش هوازی رطوبت فراوان سبب افزایش شرایط بی­هوازی می‌شود (6). از طرف دیگر، کمبود بیش از حد رطوبت ارگانیسم­ها را از آب مورد نیازشان جهت سوخت و ساز محروم نموده و در نتیجه مانع فعالیت آن­ها می­شود (12).

نسبت کربن به نیتروژن (C/N) نیز مهم­ترین عامل غذایی است که نیاز به توجه فراوان دارد، زیرا تجربه نشان داده است که در بیشتر پسماند­های آلی، سایر عناصر غذایی در مقادیر و نسبت­های مورد نیاز برای کمپوست‌سازی وجود دارد (13). میکروارگانیسم­ها برای توسعه بهینه و رشد سریع به C/N حدود 25 تا 30 در کمپوست خام احتیاج دارند (14 و 11). اگر نسبت C/N در توده زباله اولیه بسیار پایین باشد نیتروژن به صورت آمونیاک از توده خارج می‌شود و موجب ایجاد بوی نامطبوع می‌گردد، از طرفی اگر این نسبت بسیار بالا باشد کاهش سرعت فرایند کمپوست‌سازی را سبب می‌شود (15). افزودن پسماند­های نیتروژنی (فاضلاب، کود حیوانی) می­تواند نسبت­ بالای نامطلوب C/N را کاهش دهد، از طرفی افزودن پسماند­های کربنی (خاک اره، کاه، برگ خشک) می­تواند نسبت نامطلوب پایین C/N را افزایش دهد (2).

در شهر زاهدان (که مطالعه حاضر در این شهر انجام شده است) روزانه حدود 800 کیلوگرم خاک اره در کارگاه‌های چوب‌بری و نجاری‌ها تولید می‌شود که از این خاک اره استفاده مناسبی به عمل نیامده و در اطراف شهر تخلیه می‌گردد. این در حالی است که خاک اره به دلیل محتوای بسیار بالای کربن، ظرفیت نگه داری بالای آب و نیز قابلیت ایجاد خلل و فرج در توده می‌تواند به عنوان یک گزینه مناسب برای بهبود کیفیت کمپوست، افزایش نسبت پایین C/N ابتدایی و نیز حفظ رطوبت توده‌ها در کمپوست‌سازی پسماند شهری مورد استفاده قرار گیرد (16). این مسئله در مناطقی مثل شهر زاهدان که هم پسماند آن دارای نسبت C/N پایین بوده (5/07/18) و هم به دلیل گرمای هوا (مخصوصاً در فصل تابستان) و کمبود منابع آبی، با مشکل تأمین رطوبت توده‌ها مواجه هستند،  بسیار حایز اهمیت است.

هدف از این مطالعه استفاده مجدد و مناسب از این پسماند‌های مفید (خاک اره)، جهت بهینه‌سازی نسبت C/N، کاهش از دست رفتن نیتروژن و نیز بررسی اثر آن بر میزان رطوبت توده‌های کمپوست‌سازی می‌باشد.

 

روش بررسی

مطالعه حاضر در کارخانه بیوکمپوست شهر زاهدان، در محیطی سرباز و در فصل تابستان انجام یافت. 4 توده زباله خام با اندازه 1 متر مکعب پس از تفکیک توسط سرند 30 میلی‌متری در کارخانه و جداسازی مواد فلزی، پلاستیک، شیشه و غیره تهیه گردید. یک توده به عنوان شاهد و بدون خاک اره در نظر گرفته شد و به 3 توده باقی مانده هر کدام به ترتیب 16، 32 و 70% خاک اره افزوده شد. توده‌ها در تصویر 1 نشان داده شده است (البته یک توده خاک اره بدون پسماند نیز تهیه شد که به دلیل عدم پیشرفت فرایند نمونه‌برداری از این توده به عمل نیامد). توده‌ها آب دهی شد تا رطوبت آن‌ها یکسان شده و به حدود 55 تا 60٪ برسد.

 

 

 

تصویر1- توده‌های تهیه شده جهت مطالعه

 

 

هفته‌ای یک بار نمونه‌برداری از توده‌ها به عمل آمد، در هر بار نمونه برداری از هر توده 3 نمونه گرفته شد که هر کدام از این نمونه‌ها مخلوطی از 3 نمونه است که به صورت تصادفی از نقاط مختلف هر توده گرفته شده است. یک قسمت از نمونه‌ها جهت اندازه‌گیری میزان رطوبت و کربن بلافاصله به آزمایشگاه منتقل شد (17).  قسمت دیگر نمونه‌ها جهت اندازه‌گیری میزان نیتروژن در هوای آزاد خشک شده، سپس خرد گردیده و از الک 1 میلی‌متری عبور داده شد تا نمونه یکنواختی به دست آید (18). فاکتور هوادهی در توده­ها ثابت بوده به گونه­ای که در روزهای ابتدایی که سرعت فرایند بالا و میزان مصرف اکسیژن بیشتر بوده است، هوادهی بیشتر انجام یافته و به تدریج با کاهش روند تجزیه و کاهش میزان مصرف اکسیژن میزان هوادهی نیز کاهش یافته است. در این مطالعه هوادهی از طریق زیر و رو کردن توده به صورت دستی انجام شده است.

 

1- محاسبه میزان رطوبت

2 گرم از نمونه توزین (A) و به مدت 24 ساعت در آون با دمای 105 درجه سانتی­گراد قرار داده شد.  سپس نمونه‌ها دوباره توزین شد (B) و میزان رطوبت آن با استفاده از رابطه (1) محاسبه شد (19).  

(1)       درصد رطوبت = 100  (A  (A-B))

 

2- محاسبه میزان کربن

برای اندازه­گیری کربن از روش احتراق استفاده شد. 2 گرم از نمونه وزن و به مدت 24 ساعت در آون با دمای 105 درجه سانتی گراد قرار داده شد تا نمونه خشک شود. سپس نمونه­ دوباره توزین شده تا وزن خشک نمونه­ محاسبه شود (A). نمونه­ خشک شده به مدت 5 ساعت در داخل کوره با دمای 550 درجه سانتی گراد قرار گرفت. متعاقباً نمونه­ به داخل دسیکاتور منتقل شد تا خنک شود و بعد از آن دوباره توزین شد تا وزن خاکستر اندازه­گیری شود (B). با استفاده از رابطه (2) میزان ماده آلی نمونه محاسبه می­شود؛

(2)       درصد ماده آلی = 100  (A  (A-B))

و با رابطه (3) میزان کربن نمونه‌ها به دست می­آید (20).

(3)      درصد کربن = 8/1  درصد ماده آلی

 

3- محاسبه میزان نیتروژن

نیتروژن نمونه‌ها به روش کلدال مورد تجزیه قرار گرفت (18). برای این کار از دستگاه اتوماتیک مدل Kjeltec Analyzer unit 2300 استفاده گردید. برای تعیین درصد نیتروژن 5/0 گرم نمونه درون لوله آزمایش مخصوص هضم ریخته شد، به هر لوله 10 میلی لیتر اسید سولفوریک 1/0 نرمال، یک عدد قرص هضم حاوی سولفات مس و یا سولفات پتاسیم و چند قطره اکتان نرمال به عنوان ضد کف اضافه گردید. حمام هضم دستگاه قبلاً روشن و پس از قرار دادن لوله‌ها در دستگاه مورد نظر دمای کوره به تدریج به دمای 400 درجه سانتی‌گراد رسانده شد تا هضم کامل نمونه­ها صورت گیرد. پس از هضم نمونه‌ها و سرد شدن آن‌ها مقداری آب مقطر به هر لوله اضافه شد و در قسمت تیتراسیون دستگاه کلدال تمام خودکار قرار داده شد. پس از چند دقیقه تیتراسیون نمونه‌ها صورت گرفته و درصد نیتروژن کل نمونه‌ها روی صفحه نمایشگر دستگاه ثبت شد.

 

 

 

 یافته­ها و تفسیر

1- رطوبت

محتوای رطوبت یک عامل محیطی بسیار مهم است که جهت فعالیت‌های متابولیک و فیزیولوژیک میکروارگانیسم‌ها ضروری است (12). بنابراین رطوبت باید همواره در طول فرایند کمپوست‌سازی به میزان مناسب در توده‌ها وجود داشته باشد (13). در این مطالعه در 3 هفته نخست جهت تأمین رطوبت توده‌ها آبیاری توسط تانکر آب کارخانه و در هفته‌های بعد به صورت دستی و با گالن آب 20 لیتری انجام یافت      (آب دهی توده‌ها پس از هر بار نمونه برداری هفتگی صورت گرفت).

جدول 1 میزان رطوبت توده‌ها را بر حسب درصد در هر بار نمونه‌برداری نشان می‌دهد. همان‌طور که در جدول مشخص است، میزان رطوبت تمامی توده‌ها در ابتدای فرایند در محدوده 55 تا 60٪ قرار دارد. پس از یک هفته محتوای رطوبت توده‌ها کاهش یافت و برای توده شاهد، 16%، 32% و 70% خاک اره به ترتیب به 66/40، 36/50، 75/47 و 48/49٪ رسید. تیمار شاهد 33% کاهش رطوبت را طی هفته اول نشان داد، در حالی که میزان درصد کاهش در تیمار‌های 16%، 32% و 70% به ترتیب 15، 15 و 10% بود. بیشترین میزان کاهش رطوبت در تیمار بدون خاک اره مشاهده شد و با افزایش میزان خاک اره میزان از دست رفتن رطوبت کاهش یافت. همچنین میزان رطوبت تیمار شاهد در تمامی نمونه‌برداری‌های انجام یافته طی دوره کمپوست‌سازی از کلیه تیمار‌های دیگر کم تر بوده است.

بر اساس نتایج مطالعه چوبانوگلوس و کریت در سال 2002 (2) کم ترین میزان رطوبت مجاز برای فرایند در دوره فعال کمپوست‌سازی (3 هفته نخست) 45% می‌‌باشد که رطوبت توده شاهد همواره کم تر از این میزان بوده است، در حالی که میزان رطوبت توده‌های دیگر به ندرت از این میزان کم تر بوده است. البته باید در نظر داشت که میزان بهینه رطوبت برای فرایند کمپوست سازی بین 50 تا 65% است (21).

در توده شاهد بیشتر رطوبت به صورت بخار و شیرابه از توده خارج می‌شود در حالی که در سایر توده‌ها میزان تبخیر و آب شویی کم تر است. دلیل این است که خاک اره افزوده شده به توده‌ها دارای ظرفیت نگه داری آب (water holding capacity) بالایی می‌باشد و این امر سبب حفظ رطوبت در توده‌ها می‌گردد (16). از سوی دیگر در تیمار شاهد به دلیل عدم وجود خاک اره، درصد مواد تجزیه ناپذیر (شیشه، پلاستیک، فلز) بیشتر از سایر توده‌ها است و این مواد افزایش میزان آب شویی در توده‌ها را موجب می‌گردد.

 

 

جدول 1- محتوای رطوبت توده‌ها بر حسب درصد

هفته

تیمار ها

0%

16%

32%

70%

0

71/60

54/59

43/56

12/55

1

66/40

36/50

75/47

48/49

2

02/37

38/49

5/46

2/45

3

96/36

3/46

63/42

72/45

4

64/32

75/38

1/36

62/38

5

3/28

56/33

55/30

75/32

 

 

در پایان فرایند کمپوست‌سازی محتوای رطوبت توده‌ها به منظور جلوگیری از فعالیت‌های بیولوژیکی بعدی در مواد پایدار باید پایین (حدود 30٪) باشد (13). به همین دلیل در هفته‌های پایانی جهت کاهش میزان رطوبت میزان آب دهی توده‌ها کاهش یافت. نمودار 1 روند تغییرات میزان رطوبت توده‌ها را در طی فرایند کمپوست سازی نشان می‌دهد.

 

 

نمودار 1-  روند تغییرت میزان رطوبت توده‌ها

 

 

کمبود بیش از حد رطوبت، میکروارگانیسم­ها را از آب مورد نیازشان جهت سوخت و ساز محروم نموده و در نتیجه مانع فعالیت آن­ها می­گردد (12). از طرفی درجه حرارت که از عوامل مهم در فرایند کمپوست‌سازی است و در از بین بردن عوامل بیماری‌زا و بذر علف‌های هرز نقش اساسی دارد، با میزان فعالیت میکروارگانیسم‌ها و میزان رطوبت ارتباط مستقیم دارد (22). بنابراین در صورت حفظ شرایط بهینه رطوبت درجه حرارت مطلوب نیز حاصل می‌شود و با کاهش میزان رطوبت افت درجه حرارت مشاهده خواهد شد (12).

 

 

2- نسبت کربن به نیتروژن

 

نمودار 2 تغییرات نسبت کربن به نیتروژن (C/N) توده‌های کمپوست‌سازی را طی زمان نشان می‌دهد. نسبت کربن به نیتروژن توده اولیه در تیمار‌های شاهد، 16%، 32% و 70% به ترتیب عبارتند از 7/18، 6/28، 5/54 و 5/99. همان‌طور که ملاحظه می‌شود میزان بهینه C/N در تیمار 16% به دست آمده است. نسبت کربن به نیتروژن طی فرایند کمپوست‌سازی در این مطالعه در تمامی تیمار‌ها کاهش یافت. این کاهش به دلیل از دست رفتن کربن مخصوصاً به صورت دی اکسید کربن از توده‌هاست (13). همان طور که در نمودار مشخص است کاهش C/N در هفته نخست سریع بوده و سپس کاهش به صورت تدریجی تا پایان فرایند ادامه یافته است. تغییرات نسبت کربن به نیتروژن بیانگر چگونگی تجزیه مواد آلی و پایداری به دست آمده طی فرایند است (23). کاهش سریع C/N به دلیل فعالیت شدید میکروبی و نرخ بالای تجزیه مواد آلی در هفته نخست می‌باشد (11). این کاهش سریع در روزهای نخست فرایند توسط محققان دیگر نیز گزارش شده است (24 و 25).

 نسبت C/N توده شاهد در هفته دوم افزایش جزئی از 1/14 تا 6/14 نشان داد که دلیل آن پایین بودن نسبت اولیه C/N و خروج نیتروژن اضافی به صورت آمونیاک از توده است (15). افزایش C/N طی فرایند به دلیل پایین بودن نسبت ابتدایی آن همچنین توسط استیلیانو و همکاران (2008) گزارش شده است (26).

C/N توده‌های رسیده تیمار شاهد، 16%، 32% و 70% به ترتیب 1/11، 1/21، 6/37 و 8/64 بوده است. همان‌طور که در نمودار نشان داده است، نسبت کربن به نیتروژن در پایان فرایند در کلیه تیمار‌ها تقریباً ثابت است. ثابت بودن C/N نشان دهنده پایداری و رسیدگی محصولات است (27) و این ثبات در توده‌های دارای خاک اره نسبت به شاهد زودتر اتفاق افتاده است.

 

 

 

نمودار 2-  تغییرات نسبت کربن به نیتروژن طی فرایند کمپوست‌سازی

 

 

3- محتوای کربن و نیتروژن

 

جدول 2 محتوای کربن و نیتروژن توده‌ها را بر حسب درصد بیان می‌کند. دانستن محتوای کربن و نیتروژن توده‌ها برای پی بردن به میزان تجزیه مواد، میزان از دست رفتن نیتروژن و نیز برای مقایسه ارزش غذایی تیمار‌ها اهمیت دارد.


 

جدول 2-  محتوای کربن و نیتروژن توده‌ها بر حسب درصد

زمان

(هفته)

تیمار

شاهد

16%

32%

70%

C (%)

N (%)

C (%)

N (%)

C (%)

N (%)

C (%)

N (%)

0

5/22

2/1

1/28

98/0

2/38

7/0

8/47

48/0

1

1/14

00/1

8/23

98/0

6/30

68/0

1/35

44/0

2

9/12

88/0

8/21

96/0

6/27

68/0

2/28

42/0

3

8/10

85/0

7/20

92/0

4/25

66/0

9/26

41/0

4

4/9

83/0

8/19

92/0

5/24

65/0

8/26

41/0

5

2/9

83/0

2/19

91/0

4/24

65/0

5/26

41/0

                     

 


میزان تجزیه کربن در توده شاهد بیشتر از سایر توده‌ها بود، درصد کاهش محتوای کربن طی دوره کمپوست‌سازی در تیمار‌های شاهد، 16%، 32% و 70% به ترتیب عبارت بود از 60، 32، 36 و 45%. همچنین میزان از دست رفتن نیتروژن در تیمار شاهد نیز از سایر توده‌ها بیشتر بوده است و تیمار‌های 16% و 32% کم ترین میزان ازدست رفتن نیتروژن را دارا می‌باشند. درصد کاهش محتوای نیتروژن در تیمار‌های شاهد، 16%، 32% و 70% به ترتیب عبارت است از 30، 7، 7 و 15%. همان‌طور که در قسمت قبل گفته شد افزایش نسبت C/N تیمار شاهد در هفته دوم به دلیل کاهش شدید نیتروژن است، در حالی که میزان کربن تغییر چندانی نداشته است. این امر نشان‌دهنده میزان تجزیه کم کربن و از دست رفتن نیتروژن در این هفته است. معمولاً قسمت عمده نیتروژن به صورت آمونیاک از دسترس خارج می‌شود (10)، بهترین راه برای کاهش از دست رفتن آمونیاک افزودن مواد کربنی (مثل خاک اره) به توده جهت افزایش نسبت اولیه C/N است (28).

تولید آمونیاک علاوه بر ایجاد بوی نامطبوع و آلودگی اتمسفر، محتوای نیتروژن محصولات نهایی را نیز کاهش می‌دهد و در نتیجه ارزش محصول را به عنوان یک کود آلی کاهش می دهد (13). حداکثر محتوای نیتروژن محصول نهایی در تیمار 16% مشاهده شد که میزان آن 91/0% بود، این در حالی است که میزان نیتروژن در توده ابتدایی تیمار شاهد از سایر تیمار‌ها بیشتر بوده است.

 

نتیجه گیری

بر اساس نتایج حاصل از این مطالعه می‌توان نتیجه­گیری نمود که افزودن خاک اره سبب کاهش خارج شدن رطوبت به صورت تبخیر و یا شیرابه از توده کمپوست می‌شود. بنابراین افزودن خاک اره در مناطق گرم و خشک (مانند زاهدان) جهت حفظ رطوبت توده‌ها می‌تواند بسیار مؤثر واقع شود. افزودن 16٪ خاک اره سبب افزایش نسبت پایین و نامطلوب اولیه تا حدود مناسب و بهینه می‌گردد. البته افزودن مقادیر بالاتر خاک اره سبب کند شدن فرایند کمپوست سازی خواهد شد. افزودن خاک اره همچنین سبب حفظ نیتروژن توده کمپوست می‌شود و از دست رفتن آن به صورت آمونیاک را کاهش می‌دهد. در نتیجه علاوه بر کاهش بوی نامطبوع و آزاردهنده توده کمپوست، ارزش غذایی آن را به عنوان کود آلی افزایش خواهد داد. در این مطالعه تیمار 16% حداقل میزان از دست رفتن نیتروژن و حداکثر نیتروژن توده نهایی را نشان داد. بنابراین از میان تیمارهای خاک اره اعمال شده به نظر می‌آید تیمار 16٪ خاک اره شرایط مطلوب‌تری جهت فرایند کمپوست‌سازی فراهم نموده است.

 

تشکر و قدردانی

نویسندگان مقاله بر خود لازم می دانند از همکاری صمیمانه و بی‌دریغ مسئولان و کارمندان سازمان بازیافت و تبدیل مواد شهرداری زاهدان و نیز کمک‌های کارگران زحمت‌کش کارخانه بیوکمپوست شهر زاهدان خالصانه قدردانی نمایند.

 

منابع

  1. Castaldi P., Garau G., Melis P., 2008. Maturity Assessment of Compost from Municipal Solid Waste Through the Study of Enzyme Activites and Water-Soluble Fractions, Waste Management, vol.28, pp.534-540.
  2. Tchobanoglous G., Kreith F., 2002. Handbook of Solid Waste Management, McGraw-Hill, Second Edition.
  3. Korner I., Saborit-Sanchez I., Aguilera-Corrales Y., 2008. Proposal for the Integration of Decentralised Composting of the Organic Fraction of Municipal Solid Waste into the Waste Management System of Cuba, Waste Management, vol. 28, pp.64-72.
  4. Raut M. P. Prince William S. P. M., Bhattacharyya J. K., Chakrabarti T., Devotta s., 2007. Microbial Dynamics and Enzyme Activity During Rapid Composting of Municipal Solid Waste – A Compost Maturity Analysis Perspective, Bioresource Technology, doi: 10.1016/j.biortech.2007.11.030.
  5. Barrena R., Vazquez F., Sanchez A., 2008. Dehydrogenase Activity as Method for Monitoring the Composting Process, Bioresource Technology, vol. 99, pp. 905-908.
  6. Sundberg C., Jonsson H., 2008. Higher pH and Faster Decomposition in Biowaste Composting by Increase Aeration, Waste Management, vol. 28, pp. 518-526.
  7. Hargreaves J. C., Adl M. S., Warman P. R., 2008. A Review of the Use of Composted Municipal Solid Waste in Agriculture, Agriculture, Ecosystem and Environment, vol. 123, pp. 1-14.
  8. Wei Y. S., Fan Y. B., Wang M. J., Wang J. S., 2000. Composting and Compost Application in China, Resources, Conservation and Recycling, vol. 30, pp. 277-300.
  9. Lasaridi K., Protopapa I., Kotsou M., Pilidis G., Manios T., Kyriacou A., 2006. Quality Assessment of Composts in the Greek Market: The Need for Standards and Quality Assurance, Journal of Environmental Management, vol. 80, pp. 58-65.
  10. Tognetti C., Mazzarino M. J., Laos F., 2007. Improving the Quality of Municipal Organic Waste Compost, Bioresource Technology, vol. 98, pp. 1067-1076.
  11. Dougherty M., 1998. Composting for Municipalities, Planning and Design Considerations. Natural Resource, Agriculture and Engineering Service, New York. Pp.126.
  12. Liang C., Das K. C., McClendon R. W., 2003. The Influence of Temperature and Moisture Contents Regimes on the Aerobic Microbial Activity of a Biosolids Composting Blend, Bioresource Technology, vol. 86, pp. 131-137.
  13. Diaz L.F., de Bertoldi M., Bidlingmaier W., Stentiford E., 2007. Compost Science and Technology. Waste Management Series, Elsevier.
  14. Jordening H. J., Winter J., 2005. Environmental Biotechnology: Concepts and Applications, First Edition, Wiley-VCH Verlag GmbH & Co. KGaA, Weinheim.
  15. Zhu N., 2007. Effect of Low Initial C/N Ratio on Aerobic Composting of Swine Manure With Rice Straw, Bioresource Technology, vol. 98, pp. 9-13.
  16. Imbeah M., 1997. Composting Piggery Waste: A Review, Bioresource Technology, vol. 63, pp. 197-203.
  17. Kuba T., Tscholl A., Partl C., Meyer K., Insam H., 2008. Wood Ash Admixture to Organic Wastes Improves Compost and Its Performance, Agriculture, Ecosystems and Environment, doi:10.1016/j.agee.2008.02.012
  18. Benito M., Masaguer A., Moliner A., De Antonio R., 2006. Chemical and Physical Properties of Pruning Waste Compost and Their Seasonal Variability, Bioresource Technology, vol. 97, pp. 2071-2076.
  19. Tchobanoglous G., Theisen H., Vigil S., 1993. Integrated Solid Waste Management (Engineering Principles and Management Issues), McGraw-Hill.
  20. Ogunwande G. A., Osunade J. A., Adekalu K. O., Ogunjimi L. A. O., 2008. Nitrogen Loss in Chicken Litter Compost as Affected by Carbon to Nitrogen Ratio and Turning Frequency, Bioresource Technology, vol. 99, pp. 7495-7503.
  21. Montero B., Garcia-Morales J. L., Sales D., Solera R., 2008. Evolution of Microorganisms in Thermophilic-Dry Anaerobic Digestion, Bioresource Technology, vol. 99, pp. 3233-3243.
  22. Larney F. J., Olson A. F., Carcamo A. A., Chang C., 2000. Physical Changes During Active and Passive Composting of Beef Feedlot Manure in Winter and Summer, Bioresource Technology, vol. 75, pp. 139-148.
  23. Huang G. F., Wu Q. T., Wong J. W. C., Nagar B. B., 2006. Transformation of Organic Matter During Co-Composting of Pig Manure With Sawdust, Bioresource Technology, vol. 97, pp. 1834-1842.
  24. Fang M., Wong J.W.C., Ma K.K., Wong M.H., 1999. Co-composting of Sewage Sludge and Coal Fly Ash: Nutrient Transformations. Bioresource Technology, vol. 67, pp. 19-24.
  25. Zmora-Nahum S., Markovitch O., Tarchitzky J., Chen Y., 2005. Dissolved Organic Carbon (DOC) as a Parameter of Compost Maturity, Soil Biology and Biochemistry, vol. 37, pp. 2109-2116.
  26. Stylianou M. A., Inglezakis V. J., Moustakas K. G., Loizidou M. D., 2008. Improvement Of the Quality Of Sewage Sludge Compost by Adding Natural Clinoptilolite, Desalination, vol. 224, pp. 240-249.
  27. Zorpas A. A., Loizidou M., 2008. Sawdust and Natural Zeolite as a Bulking Agent for Improving Quality of a Composting Product from Anaerobically Stabilized Sewage Sludge, Bioresource Technology, vol. 99, pp. 7545-7552.
  28. Jeong Y-K., Kim J-S., 2001. A New Method for Conservation of Nitrogen in Aerobic Composting Processes, Bioresource Technology, vol. 79, pp. 129-133.

 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


جدول1- میانگین کیفیت فیزیکی- شیمیایی نمونه های شیرابه زباله های شهر مشهد

پارامتر

(میلی گرم بر لیتر)

محل برداشت نمونه

استاندارد تخلیه فاضلاب

محل دفن

سالن دریافت

سالن تخمیر

 

آب های سطحی

 

چاه جاذب

آبیاری و کشاورزی

COD

17418

50512

91168

100

100

200

BOD5

7592

26000

50512

50

50

100

BOD5/COD

44/0

51/0

55/0

-

-

-

کل مواد جامد معلق

830

22562

26860

60

-

100

کل مواد جامد محلول

12360

13318

15025

-

-

-

pH

55/8

79/6

68/5

5/8-5/6

9-5

5/8-5/6

کلراید

5/5188

5549

5/6898

600

600

600

نیتروژن نیتراتی

34/2

40/25

97/25

11

2

-

نیتروژن آمونیاکی

78/658

89/570

89/633

2

1

-

فسفات

4/2

127

275

31

31

-

 

جدول 2- میانگین غلظت فلزات سنگین در نمونه های شیرابه

پارامتر

(میلی گرم بر لیتر)

محل برداشت نمونه

استاندارد تخلیه فاضلاب

محل دفن

سالن دریافت

سالن تخمیر

آب های سطحی

چاه جاذب

آبیاری و کشاورزی

کادمیم

03/0

073/0

087/0

1/0

1/0

05/0

کبالت

05/0

06/0

09/0

1

1

05/0

کروم

032/0

491/0

485/0

5/0

1

1

مس

07/0

119/4

715/5

1

1

2/0

آهن

1/4

64/30

35/54

3

3

3

جیوه

01/0

01/0

009/0

ناچیز

ناچیز

ناچیز

منگنز

045/0

83/2

88/5

1

1

1

نیکل

134/0

79/0

66/0

2

2

2

سرب

302/0

099/1

02/1

1

1

1

روی

50/1

40/8

30/5

2

2

2

 

 

 

 

 

غلظت کل جامدات معلق در نمونه های شیرابه محل دفن و سالن های دریافت و تخمیر به ترتیب 830، 22562 و 26860 به دست آمد. از آنجایی که شیرابه محل دفن در داخل خاک جریان می یابد تا به گودال جمع آوری برسد، بنابراین به طور طبیعی توسط خاک فیلتر شده و بسیاری از ذرات جامد آن حذف شده اند. بنابراین غلظت مواد جامد معلق در شیرابه های کارخانه کمپوست نسبت به شیرابه محل دفن به طور قابل توجهی بالاتر است.

جدول 3 مقایسه کیفیت نمونه های شیرابه مطالعه شده در این تحقیق با شیرابه محل دفن زباله شهر تهران (کهریزک) و محل دفن هایی در کشور های آمریکا، آلمان، اسپانیا، تایوان، هنگ کنگ و کویت را نشان می دهد. چنانچه مشاهده می شود شیرابه تولیدی در محل های دفن تهران و مشهد و کارخانه کمپوست مشهد مواد آلی بسیار بیشتری نسبت به شیرابه دیگر محل های دفن دارند. از آنجا که هر دو شهر های تهران و مشهد در نواحی خشک قرار دارند و میزان بارش های جوی در آن ها کم است، منشاء اصلی شیرابه تولیدی در محل های دفن این شهر ها رطوبت حاصل از زباله و فعل و انفعالات شیمیایی محل دفن می باشد. همچنین کیفیت شیرابه وابسته به ترکیب زباله های دفعی می باشد که مجموع اثر این موارد را می توان در بالا بودن غلظت اکسیژن خواهی بیوشیمیایی و اکسیژن خواهی شیمیایی شیرابه مشاهده کرد. از طرفی با توجه به اینکه کشور کویت هم در منطقه ای خشک قرار دارد، انتظار می رود کیفیت شیرابه آن مشابه تهران و مشهد باشد. اما با توجه به داده های جدول 3 عکس این موضوع مشاهده می شود. دلیل این موضوع می تواند وجود برنامه های تفکیک و بازیافت زباله در کویت باشد.

یکی از راهکارهای کاهش دبی و غلظت مواد آلی شیرابه تفکیک زباله خشک و تر است، چرا که شیرابه تولیدی  حاصل از زباله های تر می تواند زباله های خشک مانند کاغذ را در خود حل کند و در نتیجه اکسیژن خواهی شیمیایی به شدت افــزایش می یابد.

 

 

 

 

 

نسبت BOD5/COD

 

نسبت BOD5/COD که نشان دهنده تجزیه پذیری بیولوژیکی مواد آلی می باشد در شیرابه محل دفن و سالن های دریافت و تخمیر به ترتیب44/0، 51/0 و 55/0 به دست آمد. انتظار می رود قابلیت تصفیه پذیری بیولوژیکی شیرابه جوان بیش از شیرابه کهنه باشد و این موضوع در نسبت BOD5/COD بالاتر شیرابه جوان به شیرابه کهنه و تثبیت نمایان می شود. داده های به دست آمده برای نسبت BOD5/COD شیرابه جوان سالن های تخمیر و دریافت کارخانه کمپوست و شیرابه کهنه محل دفن به خوبی این موضوع را نشان می دهند. با این وجود با توجه به مقادیر به دست آمده برای این نسبت استفاده از روش های بیولوژیکی تصفیه برای هر سه نوع شیرابه می تواند موثر باشد. در مقابل مطالعات انجام شده در کشور تایوان نشان می دهد به دلیل پایین بودن نسبت BOD5/COD و در نتیجه عدم قابلیت تصفیه پذیری بیولوژیکی، اکثر روش های بیولوژیکی تصفیه شیرابه با شکست مواجه شده اند(9).

 

فلزات سنگین

منشا فلزات سنگین در شیرابه مقادیر اولیه آن ها در مواد زاید می باشد. در نمونه های شیرابه جوان به دلیل پایین بودن مقدار pH، حلالیت فلزات در شیرابه بالا است. در مقابل با افزایش سن محل دفن و افزایش pH شیرابه حلالیت فلزات کاهش می یابد. علاوه بر این واکنش های ترسیب و جذب سطحی که به دلیل وجود همزمان آنیون های سولفید، کربنات و هیدروکسیل در محل دفن رخ می دهند یکی از دلایل اصلی کاهش غلظت فلزات در شیرابه کهنه و تثبیت شده است. با افزایش سن محل دفن و افزایش پتانسیل اکسیداسیون- احیا نرخ این واکنش ها افزایش یافته و غلظت فلزات سنگین در شیرابه کاهش می یابد(4 و 10).

جدول 3 غلظت 10 فلز سنگین روی، نیکل، کبالت، کادمیوم، آهن، مس، منگنز، کروم، سرب و جیوه در شیرابه اندازه گیری شده را نشان می دهد. همان طور که انتظار می رود غلظت فلزات سنگین در شیرابه محل دفن با توجه به کهنه بودن آن از نمونه های شیرابه کارخانه کمپوست کمتر و زیر حد استانداردهای تخلیه فاضلاب سازمان حفاظت محیط زیست می باشد. در مقابل غلظت برخی فلزات سنگین از جمله آهن، روی و منگنز در شیرابه سالن دریافت و سالن تخمیر فراتر از حد استاندارد محیط زیست بوده و بایستی راهکارهایی برای حذف آن ها در نظر گرفته شود.

مقایسه غلظت فلزات سنگین شیرابه مطالعه شده در این تحقیق، با شیرابه محل های دفن در دیگر کشور نشان دهنده آن است که غلظت فلزات روی، منگنز، کادمیوم و نیکل در شیرابه محل دفن تهران بیش از دیگر محل های دفن بوده و به طور کلی شیرابه محل دفن تهران یک منبع بزرگ آلودگی از نظر فلزات سنگین می باشد. پس از تهران بیشترین غلظت روی در شیرابه سالن های دریافت و تخمیر کارخانه کمپوست و شیرابه محل دفن شهر مشهد مشاهده شده است. همچنین غلظت سرب در شیرابه سالن تخمیر کارخانه کمپوست شهر مشهد بیش از دیگر محل های دفن می باشد.

نتیجه گیری

با توجه به افزایش دفع زباله در محل های دفن زباله در ایران و به منظور جلوگیری از آلودگی محیط زیست نیاز به شناخت کیفیت شیرابه تولیدی به منظور انتخاب و طراحی روش مناسب تصفیه می باشد. در این تحقیق برای تعیین کیفیت شیرابه تازه و کهنه، نمونه های شیرابه حاصل از محل دفن و کارخانه کمپوست شهر مشهد آنالیز شدند. مواد آلی در شیرابه محل دفن با توجه به بالا بودن سن آن به طور قابل توجهی نسبت به شیرابه های حاصل از کارخانه کمپوست پایین تر بود. همچنین غلظت مواد آلی در نمونه های شیرابه نسبت به شیرابه محل های دفن در دیگر کشورها بسیار بالاتر به دست آمد که دلیل آن می تواند شرایط آب و هوایی و عدم مدیریت صحیح مواد زاید باشد.

نتایج آنالیز شیرابه محل دفن و سالن های کمپوست مشهد بیانگر آن است که به دلیل بالا بودن غلظت مواد آلی با استفاده از روش های متعارف تصفیه فیزیکی- شیمیایی مانند انعقاد و لخته سازی یا فیلتراسیون به دلیل عدم حذف موثر مواد آلی نمی توان به استاندارد های تخلیه فاضلاب دست یافت. به طور مشابه استفاده از روش های متعارف بیولوژیکی به دلیل اثر ممانعت کنندگی غلظت بالای برخی فلزات سنگین برای تصفیه بیولوژیکی و همچنین عدم امکان حذف یون هایی مانند کلراید، به تنهایی نمی تواند برای تصفیه شیرابه شهر مشهد مناسب باشد. از طرفی با توجه به غلظت بالای آمونیاک به ویژه در شیرابه کهنه استفاده از روش های تصفیه تکمیلی یا پیش تصفیه مناسب ضروری است. در نتیجه برای دستیابی به استانداردهای تخلیه فاضلاب به محیط نیاز به بکارگیری ترکیبی از روش های فیزیکی- شیمیایی و بیولوژیکی برای تصفیه شیرابه حاصل از زباله شهر مشهد می باشد.

منابع

  1. Lema. J.M., Mendez, R., Blazquez, R. (1998). Characteristics of landfill leachate and alternatives for their treatment: a review. Water Air Soil Pollut. 40, 223-250
  2. Baccini, P., Henseler, G., Belevie, H. (1987). Water and element balance of municipal solid waste landfill. Waste Management. Res. 5, 483-499
  3. Andreottola, G. Cannas,P. (1992). Chemical and Biological Characteristics of Landfill Leachate. In: Christensen, H., Cossu, R., Stegmann, R. (Eds.), Landfilling of Waste: Leachate: 65-88.
  4. Chu, LM. Cheung, K.C. Wong, M.sH. (1994). Variation in the chemical properties of landfill leachate. Environ Manage. 18(1): 105-17
  5. Robinson, HD. Tech, B. Bbarber, PJ.(1982). Generation and treatment of leachate from domestic wastes in landfills. Water Pollut Control: s565-75.
  6. سازمان بازیافت و تبدیل مواد زاید شهری (1386). بررسی روش های دفع و امحاء شیرابه شهر مشهد. صفری،ا. مشهد، ایران
  7. APHA, AWWA, WEF. (1992). Standards for examination of water and wastewater, 19th Ed. American public health association, Washington DC, USA.
  8. Li, Z., Zhao L. (1998). Inhibition of microbial activity of activated sludge by high strength of ammonia-nitrogen in leachate. Presented in 19th IAWQ Biennial International Conference and Inhibition, Vancouver (Canada).
  9. Huan-jung, F. Hung-Yee, s. Wen-Ching, C. (2006). Characteristics of landfill leachate in central Taiwan. Sience of the Total Enviromen. 361: 25-37
  10. Tatsi, A, A and zouboulis, A,T. (2002). A field investigation of the quantity and quality of leachate from municipal solid waste landfill in a Mediterranean climate (Thessloniki, Greece). Advances in Environmental Research. 6 : 207-219
  11. سازمان بازیافت و تبدیل مواد زاید جامد شهری. طرح تصفیه شیرابه کهریزک. شرکت تهران زیست و همکاران. تهران، ایران
  12. Al-Yaghout, AF. Hamoda, MF. (2003). Evaluation of landfill leachate in arid climate- a case study. Enviroment Int. 29: 593:600.
  13. Martine, G, M, A. Auzmenti, A, I. Olozage, C, P. (1195a). landfill leachate: variation of quality with quantity. Proceedings of Sardinia 95, 5th International Landfill Symposium, CISA, Cagliari (Italy). 345-354
  14. Martine, G, M, A. Auzmenti, A, I. Olozage, C,P. (1195b). Multi-variation analysis of leachate data from different landfill in the samearea. Proceedings of Sardinia 95, 5th International Landfill Symposium, CISA, Cagliari (Italy). 365-376.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در مناطق مختلف، با توجه به خصوصیات سطح زمین و میزان تاج پوشش گیاهی شاخص های متفاوتی جهت توصیف وضعیت پوشش گیاهی انتخاب می شوند (4).  به طور کلی شاخص های پوشش گیاهی به دو دسته شاخص های نسبیSlope-based  و شاخص های فاصله ای Distance-based تقسیم می شوند (2).

          شکل 1-الف، یک شاخص نسبی را  نشان می دهد که با افزایش مقدار پوشش گیاهی خطوط به باند مادون قرمز نزدیک، تمایل پیدا می کنند.  در این شکل پیکسل ها با مقادیر مختلف پوشش گیاهی، خطوط با شیبهای مختلف را می سازند از این دسته می توان به شاخص های[3]TVI,[4]NDVI,[5]RVI  اشاره کرد. در شکل1-ب، الگوی شاخص های فاصله ای دیده می شوند که در آن پیکسل ها با پوشش گیاهی از خط خاک فاصله می گیرند. از این دسته می توان به: شاخص های 1 PVI,PVI1-3[6], MSAVI1[7], TSAVI[8], WDVI[9] اشاره کرد(5).

شاخص [10]SAVI  یک شاخص هیبرید از دو نوع شاخص گیاهی ذکر شده است. کلید این شاخص در مقدار ضریب خاک (L) است. ضریب خاک بین صفر برای پوشش 100% تا یک برای خاک لخت متغیر است. مقدار این ضریب در اکثر مطالعات 5/0 در نظر گرفته می شود (6).

مسعود و همکاران(2006)[11] برای تهیه نقشه پوشش گیاهی منطقه مورد مطاله و با توجه به بیابانی بودن منطقه از شاخصSAVI  جهت کاهش اثر پس زمینه خاک استفاده کردند و مقدار ضریب خاک را 5/0 در نظر گرفتند(6). راندکس و همکاران  (1996)[12] در بررسی های خود به این نتیجه رسیدند که شاخص  MSAVI1  بیشترین حساسیت را به درصد پوشش گیاهی داشته و شاخص NDVI در رده بعدی قرار گرفته است. آن ها همچنین بیان کردند که خاک زمینه تاثیر بسیار زیادی در رفتار  طیفی تاج پوشش گیاهی دارد  (7).

 

 

شکل 1- مفهوم شاخص های گیاهی را نشان می دهد. شکل الف مربوط به شاخص های گیاهی نسبی و شکل ب، مربوط به شاخص های گیاهی فاصله ای است  (2).

 

هدف از این مطالعه تهیه نقشه درصد تاج پوشش گیاهی با استفاده از شاخص های گیاهی تهیه شده از داده های سنجنده LISS III برای پناهگاه حیات وحش موته با اقلیم خشک و نیمه خشک می باشد.

 

روش بررسی

منطقه مطالعه

منطقه مورد مطالعه، پناهگاه حیات وحش موته، واقع در استان اصفهان با مساحت تقریبی 204000 هکتار می باشد. این منطقه از شمال غربی به شهرستان میمه و از جنوب غربی به شهر دلیجان محدود می شود که در محدوده ΄13˚50  تا΄02 ˚51 طول شرقی و΄23˚33 تا ΄01 ˚34  عرض شمالی قرار گرفته است. ارتفاع منطقه بین 1500 تا 3000 متر در نوسان است. اقلیم منطقه به روش دومارتن، نیمه خشک می باشد. حداقل مطلق دما، 29-  درجه سانتیگراد در ماه بهمن و حداکثر آن 40+  در ماه های تیر و مرداد است. متوسط بارندگی منطقه  263 میلیمتر می باشد  که بیشترین آن در ماه می با 2/58 میلیمتر و کمترین آن در فصل تابستان حدود 1/0 تا 3 میلیمتر است. به طور کلی بارندگی منطقه از آبان شروع شده و تا ماه خرداد ادامه پیدا می کند.  جوامع گیاهی منطقه مورد مطالعه از انواع گیاهان مناطق خشک و نیمه خشک تشکیل شده است. منطقه مورد مطالعه در ناحیه رویشگاه گیاهی ایران- تورانی (بخش های استپی، نیمه استپی و کوههای مرتفع) ‌قرار دارد که عمدتاً شامل دشت های استپی پوشیده از بوته های کوتاه درمنه است (8). شکل 2 موقعیت جغرافیایی پناهگاه حیات وحش موته را نشان می دهد.

 

شکل 2 -موقعیت جغرافیایی پناهگاه حیات وحش موته

 

جوامع گیاهی موجود در منطقه نسبتاً محدود است. در جدول2، نام علمی30 جامعه گیاهی غالب پناهگاه حیات وحش موته ذکر شده است.       

 

نمونه برداری میدانی

در این تحقیق مناطق مناسب برای برداشت اطلاعات صحرایی بر روی پوشش گیاهی  با استفاده از تجربیات مطالعات گذشته و بازدیدهای میدانی ، مشخص شد. همزمان با برداشت تصویر نمونه برداری از پوشش گیاهی،  با پلات  به روش اندازه گیری  دو قطر اصلی تاج پوشش گیاهی، انجام گردید. با توجه به وسعت هر تیپ، حداقل 5 پلات به فاصله 100 متر از هم انداخته شد. سعی شد پلات ها از عوارضی مانند جاده ها، مناطق مسکونی و آبراهه ها فاصله حداقل 200 متری را داشته باشند.

 

جدول 2- جوامع اصلی پناهگاه حیات وحش موته(8)

Noaea

Eremurus

Atriplex

Acantolimon

Pteropyrum

Euphorbia

Carex

Alhagi

Peganum

Halocnemum

Cousinia

Anabasis

Scariola

Hertia

Dorema

Artimisia

Stipa

Limonium

Ephedra

Astragalos

 

 

ابعاد پلات ها با استفاده از روش حداقل مساحت موثر، m) 7 × m3) در نظر گرفته شد. مختصات مرکز هر پلات  با استفاده از دستگاه GPS برداشت گردید.اطلاعات هر پلات  شامل: درصد تاج پوشش گیاهی برای تمام گونه های موجود در پلات، درصد سنگ و سنگ ریزه، خاک لخت برای 290 پلا ت در اواخر اردیبهشت و اوایل خرداد ماه، اندازه گیری و یادداشت گردید. 80 عدد از این پلات ها جهت بررسی نقشه های تهیه شده کنار گذاشته شدند.

 

 

داده های مورد استفاده

در این تحقیق از تصویر سنجنده LISS III ماهواره  IRS- P6 استفاده شد.  با توجه به  وضعیت مناسب پوشش گیاهی در فصل بهار و همچنین ضرورت همزمان بودن نمونه برداری میدانی با برداشت تصویر از منطقه، به صورت برنامه ریزی شده  برای محدوده زمانی 20 اردیبهشت  لغایت 10 خرداد 1387 تصویر سفارش داده شد که ماهواره در تاریخ 7 خرداد ماه از منطقه عبور و تصویر با کیفیت مناسب برداشت کرد.  همچنین در این مطالعه از مدل رقومی ارتفاعی[13](DEM) 1:25000 منطقه و برداشت های میدانی از پوشش و کاربری های منطقه نیز استفاده شد.

پیش پردازش تصویر

در این تحقیق ابتدا  تصحیح هندسی بر روی تصویر LISS III با دقت مناسب و میانگین خطای مربعات (RMSe) کمتر از 8/0 پیکسل انجام شد. به این ترتیب که تصویر  با استفاده از  نقشه توپوگرافی 1:25000 و40 نقطه کنترل با پراکنش مناسب زمین مرجع گردید.  برای کنترل دقت تصحیح هندسی، موقعیت برخی عوارض مانند تقاطع جاده ها و آبره ها  بر روی تصویر و زمین کنترل شد.  با توجه به کوهستانی بودن قسمتی از منطقه تصحیح توپوگرافی با استفاده از DEM منطقه و اطلاعات همراه تصویر[14] بر روی آن ها اعمال گردید همچنین تصحیح اتمسفریک بر روی تصویر انجام شد.

 

تهیه نقشه درصد تاج پوشش گیاهی

به منظور تهیه نقشه درصد تاج پوشش گیاهی، با استفاده از تصویر ماهواره ای موجود، شاخص های گیاهی جدول 1، تهیه  شدند.

در تهیه شاخص های گیاهی TSAVI1, WDVI, PVI, PVI1-3, MSAVI1و DVI از مفهوم خط خاک استفاده شد. به این منظور ابتدا با توجه به برداشت های میدانی، تفکیک تاری بر روی شاخص NDVI اعمال شد و لایه خاک از تصویر جدا گردید. سپس با استفاده از لایه خاک و انجام رگرسیون خطی بین باندهای قرمز (باند 2) به عنوان متغیر مستقل (X) و مادون قرمز نزدیک (باند 3) به عنوان متغیر وابسته (Y)، معادله خط خاک جهت تولید شاخص های PVI2, PVI3, TSAVI1 تهیه شد:

    72/0 + X 38/=: Y

جهت تهیه شاخص های PVI , PVI1 ,DVI , MSAVI1  WDVI, رگرسیون خطی بین باندهای قرمز به عنوان متغیر وابسته و باند مادون قرمز نزدیک به عنوان متغیر مستقل انجام شد و معادله خط خاک ، تهیه گردید:   

23/0 +  X 71/0= Y

با استفاده از شیب خط[15] و عرض از مبداء[16] معادلات خاک تهیه شده، اقدام به تولید شاخص های گیاهی مذکور با استفاده از دو باند قرمز و مادون قرمز نزدیک شد.

به منظور بررسی میزان همبستگی درصد تاج پوشش هر پلات با شاخص های گیاهی، تحلیل رگرسیون خطی ساده بین درصد تاج پوشش پلات ها به عنوان متغیر وابسته و مقادیر متناظر هر پلات در شاخص های گیاهی به عنوان متغیر مستقل انجام شد و ضریب توصیف (R2) و همبستگی  (r) آن ها محاسبه و مدل های درصد تاج پوشش تهیه گردید. در بین شاخص های گیاهی، شاخص SAVI دارای بیشترین مقدار ضریب توصیف درصد تاج پوشش در منطقه بود. بنابراین برای تهیه نقشه درصد تاج پوشش گیاهی از این شاخص استفاده شد.

با توجه به دامنه درصد تاج پوشش گیاهی که در نمونه برداری های میدانی از منطقه به دست آمده و مقادیر صفر تا 100 در مزارع کشاورزی را شامل می شد و با توجه به فراوانی مقادیر به دست آمده از نمونه برداری میدانی، مقادیر درصد تاج پوشش گیاهی به 4 طبقه (0 تا10%، 10 تا 20%، 20 تا 40% و بیش از %40) تقسیم شدند. با استفاده از مدل تهیه شده از شاخص SAVI ، آستانه بالای هر کلاس در شاخص گیاهی محاسبه شد. نقشه پوشش گیاهی با استفاده از آستانه های به دست آمده و اعمال کلاس بندی مجدد [17]بر روی شاخص SAVI تهیه شد.

در این مطالعه مزارع و باغات موجود در منطقه در طبقه چهار تاج پوشش گیاهی طبقه بندی شده بودند. برای تفکیک باغات و مزارع از سایر پوشش های گیاهی، ابتدا مقدار عددی  آن ها در شاخص گیاهی SAVI مشخص شد و سپس با اعمـال کلاس بندی مجــدد بر روی شاخص SAVI این لایه ها  تهیه شد. در لایه تهیه شده پوشش طبیعی و متراکم گز و نی به همراه باغات و مزارع تفکیک شده بود. برای تفکیک گز و نی از باغات و مزارع با انجام مطالعات میدانی و بررسی نقشه های توپوگرافی و  با اعمال پنجره بر روی باغات و مزارع که دارای اشکال هندسی منظم بودند، باغات و مزارع از گز و نی تفکیک شدند.

برای بررسی دقت نقشه درصد تاج پوشش گیاهی سال 1385 تعداد 80 پلات که در تهیه مدل تاج پوشش گیاهی از آن ها استفاده نشده بود به   صورت تصادفی انتخاب شدند. سپس دقت نقشه های تولیدی با استفاده از این نقاط مورد بررسی قرار گرفت و ضریب کاپا[18]، صحت کلی[19]، خطای امسیون[20] و کمسیون[21] دقت کاربر و تولید کننده مورد بررسی قرار گرفت.

 

یافته ها

از آن جایی که در اکثر قسمت های پناهگاه حیات وحش موته پوشش گیاهی یک اشکوبه است لذا  نمونه برداری با پلات و به روش اندازه گیری دو قطر اصلی انجام شد. مساحت پلات ها در هر منطقه و تیپ گیاهی با استفاده از روش حداقل مساحت موثر، انتخاب گردید.  برهانی(1380) در مطالعات خود برای نمونه برداری از میزان تراکم پوشش گیاهی از روش مشابهی استفاده کرد (9)‏8. با توجه به تغییرات شدید و ناگهانی پوشش گیاهی در مجاورت عوارضی مانند آبراهه ها و جاده ها حداقل فاصله 200 متری از آن ها رعایت شد. برای ایجاد همبستگی بین قدرت تفکیک مکانی سنجنده و برداشت های میدانی، نمونه برداری در مناطقی انجام گردید که روند تغییرات درصد تاج پوشش گیاهی دارای شیب کمی بود و منطقه نسبتاً وسیع و همگنی از لحاظ تاج پوشش گیاهی را در بر می گرفت. با رعایت این نکته، واریانس میزان درصد تاج  بین پلات ها در هر محل نمونه برداری به حداقل رسید (10). بنابراین این امکان فراهم شد تا درصد تاج پوشش پلات های نمونه برداری شده را به سطح وسیع تری از قدرت تفکیک مکانی ماهواره نسبت داد. به این صورت که با رعایت موارد ذکر شده، پیکسل های مجاور محل نمونه برداری نیز دارای مقدار تاج پوشش مشابه با پلات نمونه برداری بودند. به این ترتیب مقدار عددی پیکسلی که پلات در آن قرار گرفته است، معرف بازتاب درصد پوشش نمونه برداری شده در پلات مربوطه بود. خواجه الدین(1995) در مطالعات خود بر تناسب روش نمونه برداری و قدرت تفکیک مکانی سنجنده، تاکید نموده است (10).

پناهگاه حیات وحش موته در یک منطقه نیمه بیابانی قرار گرفته است، بنابراین با توجه به سطح تاج پوشش گیاهی کم در اکثر قسمت های پناهگاه، بازتاب پس زمینه خاک در این مناطق بسیار زیاد می باشد به طوریکه بازتاب پوشش گیاهی را تحت تاثیر قرار می دهد. در این مطالعه به منظور کاهش اثر بازتاب خاک از شاخص هایی استفاده شدکه در آن ها از اثر خاک کاسته می شود. به این منظور شاخص های Distance Based با تهیه معادله خاک تهیه شدند (2).

جدول 3، مدل پوشش گیاهی تهیه شده با استفاده از شاخص های گیاهی تهیه شده از تصویر LISS III  را نشان می دهد.

 

 

جدول3- مدل های تولید شده با استفاده از شاخص های گیاهی


نام شاخص گیاهی

مدل پوشش گیاهی

ضریب توصیف

Kappa.C

SAVI

Y =  392/7X + 64/66

78/0**

79/0

NDVI

Y = 179/3X + 24/89

77/0**

78/0

RVI

Y = -97/41X + 125/43

76/0**

75/0

DVI

Y = 0/72X – 7/7

7/0**

16/0

PVI 1

Y = 1/26X – 7

69/0**

21/0

PVI 2

Y = 1/11X + 30/17

67/0**

015/0

PVI 3

Y= 0/89X -14/46

63/0**

087/0

PVI

Y = 1/26X + 7/02

7/0**

25/0

TSAVI1

Y = 164/97 + 33

77/0**

78/0

WDVI

Y = 0/44X + 400

49/0**

71/0

MSAVI1

Y = 11/3-32/7

63/0**

71/0

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



همان طور که جدول فوق نشان می دهد شاخص های  , MSAVI1, DVI, PVI, PVI 1, PVI 2, PVI 3, TSAVI1و WDVI از ضرایب توصیف (R 2) بالای برخوردار می باشد. در این جدول متغیر Y مربوط به تاج پوشش گیاهی و متغیر X مربوط به شاخص گیاهی است. شاخص WDVI دارای ضریب توصیف متوسط 49/0 و کمتر از سایر شاخص های بررسی شده است.

شاخص گیاهی SAVI در این منطقه دارای بیشترین ضریب توصیف درصد تاج پوشش گیاهی و ضریب کاپا بود. در این مطالعه علاوه بر ضریب توصیف، همبستگی بین درصد تاج پوشش گیاهی و شاخص گیاهی، نیز مورد بررسی قرار گرفت و مشخص شد که  تمامی شاخص های تهیه شده با تاج پوشش گیاهی در سطح 01/0 دارای همبستگی معنی داری بودند.

            شاخص SAVI به منظور به حداقل رساندن اختلاف انعکاس طیفی پوشش گیاهی که در اثر انواع مختلف پس زمینه خاک، ارائه شده است. مسعود و همکاران(2006) در مطالعه خود به توان این شاخص در بارز کردن پوشش گیاهی پراکنده مناطق بیابانی اشاره کرده است (6). هیوت و همکاران(1988)[22] شاخص SAVI را  یک شاخص هیبرید از شاخص های نسبی و فاصله ای معرفی می کنند (5). در این مطالعه با توجه به ضریب بالای توصیف درصد تاج پوشش گیاهی منطقه توسط این شاخص، از آن جهت تهیه نقشه درصد تاج پوشش گیاهی منطقه در سال 1385 استفاده شد. راندکس و همکاران(1996)، در مطالعه خود برای تهیه نقشه تاج پوشش گیاهی و به منظور کاهش اثر بازتاب خاک، از شاخص های گیاهی فاصله ای کردند و آن ها را در کاهش اثر بازتاب خاک، موثر بیان کردند  (7).

شکل 2،  نقشه طبقات درصد تاج پوشش با استفاده از تصویر سنجنده LISS III با استفاده از شاخص SAVI را نشان می دهد. بر اساس این نقشه اکثر پوشش های طبقه 4 در مناطق امن و کوهستان های مرکزی و جنوبی پناهگاه  قرار دارند .همچنین در این شکل باغ و مزارع به صورت قسمتی از طبقه چهار تاج پوشش گیاهی نشان داده شده است.

 

 

 

شکل 2- نقشه طبقات تاج پوشش گیاهی با استفاده از شاخص SAVIدر سال 1385.

 

 

در نهایت پس از تهیه نقشه درصد تاج پوشش گیاهی با استفاده از شاخص های مورد استفاده و مساحت باغات و مزارع از مساحت طبقه چهار تاج پوشش گیاهی کم شد و  مساحت هر یک از طبقات طبیعی تاج پوشش گیاهی به دست آمد. جدول 4 مساحت طبقات درصد تاج پوشش گیاهی با استفاده از شاخص های استفاده شده  را نشان می دهد.

نقشه تولید شده نشان می دهد که اکثر پوشش های >40% و 20 تا 40% در داخل مناطق امن و مناطق کوهستانی شمالی و جنوبی منطقه قرار گرفته است. مناطق دشتی مرکزی منطقه اکثراً پوشش صفر تا 10% و یا 10 تا 20% دارند.با توجه به نقشه های تهیه شده و بررسی های میدانی، شکل 3 نشان می دهد که در میان شاخص های استفاده شده در این مطالعه شاخص گیاهی PVI3 برآورد کمی از مقدار  تاج پوشش طبقه صفر تا 10% دارد  از طرف دیگر، به طور کلی در میان شاخص های بررسی شده، این شاخص،  پوشش منطقه را بیشتر از دیگر شاخص ها، نشان داده است. این مطلب نشان می دهد که شاخص  PVI3 در بیان وضعیت پوشش های ضعیف زیر 10 درصد ناتوان بوده و با توجه به بالا بودن وسعت طبقه 3 تاج پوشش، اکثر این طبقه را به پوشش 40-20% که از درصد تاج پوشش بالاتری برخوردار است، نسبت داده است.

کنترل میدانی نشان داد که شاخص های گروه PVI عملکرد مناسبی در توصیف سطح طبقات تاج پوشش گیاهی نداشته اند. شاخص DVI در توصیف پوشش طبقه 2 و 4 مناسب بوده و پوشش طبقه 3 را بیش از حد و طبقه 1 را کم  نشان داده است. شاخص MSAVI1 در بیان سطح مساحت طبقات مختلف تاج پوشش به مانند شاخص های WDVI و شاخص TSAVI عملکرد مناسبی داشته است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جدول 4- مساحت طبقات درصد تاج پوشش گیاهی در شاخص های مختلف

 

10%>

20%-10

40%-20

40%

DVI

32179

60307

100813

6502

MSAVI1

33878

60307

100813

6502

NDVI

96830

54738

45809

4124

PVI

110196

58136

27704

5500

PVI1

49379

76540

70367

5214

PVI2

56099

73005

67867

4529

PVI3

48165

73044

75105

5186

RVI

13432

50121

129517

7731

SAVI

62239

80720

51470

7270

TSAVI1

120920

39842

35275

5465

WDVI

102791

57138

36064

5508

 

 

 

شکل 3، نمودار مساحت هر یک از طبقات تاج پوشش گیاهی، توسط شاخص های گیاهی مورد استفاده را نشان می دهد.

در میان شاخص های بررسی شده،  TSAVI بیشترین شباهت را به شاخص SAVI دارد. زاهدی فرد (1383) در مطالعه خود بیان می کند که شاخص های NDVI، SAVI، TSAVI1 و MSAVI1 دارای بیسشترین همبستگی و شاخص گیاهی RVI، DVI و PVI دارای همبستگی پایینی  با درصد تاج پوشش گیاهی بوده اند (‎10).

بررسی جدول 3، نشان می دهد که  شاخص های SAVI، NDVI، RVI، TSAVI وMSAVI1 دارای



 

شکل 3- مساحت هر یک از طبقات تاج پوشش با استفاده از شاخص های گیاهی

 


مقادیر بالاتری از ضریب کاپا هستند. این جدول نشان می دهد، شاخص WDVI دارای ضریب توصیف کمتری می باشد اما  از مقدار کاپای بالایی برخوردار است. الکساندر[23] و همکاران(2000) در مطالعات خود به نتایج مشابهی دست یافته اند و بیان کرده اند که ضریب توصیف معیار دقیقی جهت بررسی دقت نقشه های تولید شده نمی باشد (3).

            ماتریس خطای نقشه پوشش گیاهی تهیه شده در جدول 5،  نشان داده شده است.همان طور که جدول 5 نشان می دهد نقشه تهیه شده در این مطالعه از دقت نسبتاً قابل قبولی برخوردار است و واقعیت زمینی را به خوبی توصیف می کند. درویش صفت و همکاران (1377) گزارش دادند که دقت قابل قبول نقشه کاربری با استفاده از تصاویر ماهواره بیش از 85% می‌باشد و بیان کردند که از میان معیارهای بیان دقت، ضریب کاپا به لحاظ محاسبه نمودن قسمت های اشتباه به همراه قسمت های صحیح، دارای توانایی بالایی برای برآورد دقت به ویژه به منظور مقایسه دقت نقشه‌های تولید شده است (12).

 

بحث و نتیجه گیری

صحت نقشه های تهیه شده با استفاده از تصاویر ماهواره به نحوه برداشت داده های میدانی و  همزمانی برداشت تصویر و جمع آوری داده های میدانی بستگی دارد (3).  در تحقیق حاضر جمع آوری داده های میدانی همزمان با برداشت تصویر انجام شده است. در این مطالعه به هنگام انتخاب تصاویر به قدرت تفکیک مکانی و طیفی سنجنده توجه شده است (2). در مطالعات پوشش گیاهی مراتع، استفاده از سنجنده ها با قدرت تفکیک مکانی بالا به صرفه نیست (3). همچنین انجام تصحیح هندسی دقیق بر روی تصاویر، در نتیجه این قبیل مطالعات بسیار تاثیر گذار می باشد. اعمال یک تصحیح هندسی دقیق بر روی تصاویر جهت استقرار محل نمونه بردرای در مکان واقعی خود بر روی تصویر بسیار مهم است (2).  در این مطالعه با توجه به پراکنده بودن پوشش گیاهی، همان طور که انتظار می رفت، شاخص های فاصله ای که عامل خاک نیز در آن ها مورد توجه قرار می گیرد دارای ضریب توصیف بالا و بیشتر از شاخهای نسبی بودند (6). در این مطالعه شاخص SAVI با اعمال ضریب خاک L به خوبی توانسته بود درصد تاج پوشش گیاهی منطقه را توصیف کند. مقدار ضریب خاک در مناطق با پوشش گیاهی 100% برابر صفر و در مناطق بدون پوشش گیاهی یک در نظر گرفته می شود. در اکثر مطالعات در مناطق بیابانی مقدار ضریب خاک برابر 5/0 در نظر گرفته شده است (6).

با توجه به در دسترس بودن داده های ماهواره ای از سال 1352 این امکان وجود دارد تا با تهیه سری زمانی نقشه های پوشش گیاهی روند تغییرات مراتع را بررسی کرد. در بسیاری از مناطق با توجه به در دسترس نبودن اطلاعات پوشش گیاهی از گذشته منطقه امکان بررسی تغییرات پوشش گیاهس  با روشهای سنتی وجود ندارد اما داده های سنجش از دور این امکان را فراهم کرده است که اهمیت استفاده از این داده ها را در مطالعات مرتع نشان می دهد.

 


جدول 5- دقت نقشه پوشش گیاهی تهیه شده با استفاده از شاخص SAVI

 

0-10%

10-20%

20-40%

>40%

کل پیکسل ها

خطای کمسیون

دقت کاربر

0-10%

96976

1455

15

43

98489

015/0

61/0

10-20%

8294

28246

441

54

37035

237/0

762/0

20-40%

173

2027

3859

239

6298

387/0

8/0

>40%

81

0

54

5776

5911

022/0

977/0

کل پیکسل ها

105524

31728

4369

6112

147733

 

 

خطای امسیون

081/0

109/0

116/0

055/0

 

 

 

دقت تولید کننده

918/0

089/0

883/0

945/0

 

 

 

 


81/0 = ضریب کاپا

91/0 = دقت کلی

 

منابع

  1. Huete, A. R., 1988. a Soil-adjusted vegetation index. Remote sensing of environment, Vol.25, pp.295-309
  2. Esteman, J, R., 2000.  idrisi for windows user guid version 1/0. Clark University, 1995.
  3. Alexander, R. and A. C. Millington., 2000. Vegetation Mapping. John Wiley and sons, Inc. New York
  4. علوی پناه، سید کاظم و همکاران.،  بررسی بیابانزایی و تغییرات اراضی پلایای دامغان با استفاده از داده های ماهواره ای چند زمانه و چند طیفی، مجله بیابان در سال 1383، جلد 9 ، شماره 1
    1. Huete, A.R., 1988. a Soil-adjusted vegetation index. Remote sensing of environment, Vol.25, pp.295-309
    2. Masoud, A. A., K, Koike., 2006. Arid land sanitization detected by remotely-sensed land cover changes: A case study in the siwa region, NW Egypt. Arid Environment,Vol.66,pp.151-167
    3. Rondeaux, G & F, Baret., 1996. Optimization of soil-adjusted vegetation indices, Remote sensing of environment. Vol.55, pp.98-107
    4. دانشگاه صنعتی اصفهان، دانشکده منابع طبیعی، طرح جامع پناهگاه حیات وش موته، 1383.
    5. برهانی، مجید. مقایسه روشهای برآورد پوشش و تراکم درمنه زارهای استپی استان اصفهان. پایان نامه کارشناسی ارشد علوم مرتع داری، دانشگاه صنعتی اصفهان، دانشکده منابع طبیعی، 1380.
      1. Khajedin, S. J., 1995. Asurvey of the plant communities of the Jazmorian, IRAN, using Landsat MSS data. University of reading.
      2. زاهدی فرد، ندا، خواجه الدین، سید جمالدین. کاربرد داده های رقومی سنجنده TM در تهیه نقشه کاربری اراضی حوضه آبخیز رودخانه بازفت، مجله علوم و فنون کشاورزی و منابع طبیعی در سال 1383، سال 8، شماره 2.
      3. درویش صفت، علی اصغر. برآورد صحت نقشه های موضوعی پایگاه داده GIS. پنجمین همایش سامانه های اطلاعات جغرافیایی: 1377، تهران، ایران.

 

 

 



1- عضو هیأت علمی دانشگاه ولایت

2- عضو هیأت علمی گروه محیط زیست، دانشگاه تربیت مدرس *(مسئول مکاتبات).

1- Transform Vegetation index

2- Normalized Difference Vegetation Index

3- Ratio Vegetation Index

4- Perpendicular Vegetation Index

5- Mdified Soil Adjuste Vegetation Index

6- Transformed Soil Adjuste Vegetation Index

7- Weighted Difference Vegetation Index

8- Soil Adjusted Vegetation Index

9- Masoud

10-Rondeaux

1- Digital Elavation Model

1- Header File 

2- Slope

3- Intercept

4-Reclass

1- Kappa Coefficient  

2- Total Accuracy

3- Ommission Error

4- Commision Error

[22]- Huete

[23]- Alexander

 

  1. Huete, A. R., 1988. a Soil-adjusted vegetation index. Remote sensing of environment, Vol.25, pp.295-309
  2. Esteman, J, R., 2000.  idrisi for windows user guid version 1/0. Clark University, 1995.
  3. Alexander, R. and A. C. Millington., 2000. Vegetation Mapping. John Wiley and sons, Inc. New York
  4. علوی پناه، سید کاظم و همکاران.،  بررسی بیابانزایی و تغییرات اراضی پلایای دامغان با استفاده از داده های ماهواره ای چند زمانه و چند طیفی، مجله بیابان در سال 1383، جلد 9 ، شماره 1
    1. Huete, A.R., 1988. a Soil-adjusted vegetation index. Remote sensing of environment, Vol.25, pp.295-309
    2. Masoud, A. A., K, Koike., 2006. Arid land sanitization detected by remotely-sensed land cover changes: A case study in the siwa region, NW Egypt. Arid Environment,Vol.66,pp.151-167
    3. Rondeaux, G & F, Baret., 1996. Optimization of soil-adjusted vegetation indices, Remote sensing of environment. Vol.55, pp.98-107
    4. دانشگاه صنعتی اصفهان، دانشکده منابع طبیعی، طرح جامع پناهگاه حیات وش موته، 1383.
    5. برهانی، مجید. مقایسه روشهای برآورد پوشش و تراکم درمنه زارهای استپی استان اصفهان. پایان نامه کارشناسی ارشد علوم مرتع داری، دانشگاه صنعتی اصفهان، دانشکده منابع طبیعی، 1380.
      1. Khajedin, S. J., 1995. Asurvey of the plant communities of the Jazmorian, IRAN, using Landsat MSS data. University of reading.
      2. زاهدی فرد، ندا، خواجه الدین، سید جمالدین. کاربرد داده های رقومی سنجنده TM در تهیه نقشه کاربری اراضی حوضه آبخیز رودخانه بازفت، مجله علوم و فنون کشاورزی و منابع طبیعی در سال 1383، سال 8، شماره 2.
      3. درویش صفت، علی اصغر. برآورد صحت نقشه های موضوعی پایگاه داده GIS. پنجمین همایش سامانه های اطلاعات جغرافیایی: 1377، تهران، ایران.